سه شنبه 20 بهمن 1388 - الثلاثاء 24 صفر 1431 - Tuesday 09 February 2010 

  

 [English]   


     آیا سران رژیم صهیونیستی محاکمه خواهند شد؟          یک تحلیلگر مسائل بین‌الملل: افزایش بودجه نظامی آمریکا فقط جان بی‌گناهان بیشتری را می‌گیرد          یک کارشناس مسایل بین‌الملل: تنش بین ترکیه و اسرائیل سیاست‌های آمریکا در منطقه را به چالش می‌کشد          جهادی گری پروژه جدید آمریکا (7) پروژه "عراق‌سازی " یمن و دیپلماسی رسانه‌ای تایم          جهادی گری پروژه جدید آمریکا (6) زمینه سازی آمریکا برای شروع جنگ در یمن          سلیمان: حمله به لبنان، دیگر برای اسرائیل آسان نیست          ترکیه سفیر آمریکا را از دخالت در امور داخلی خود برحذر داشت          خالد مشعل:ماهیت رژیم اسراییل جنگ طلبی، اشغالگری و مخالفت با صلح است          ماهنامه امریکایی مانتلی ریویو/ انقلاب رنگین، شکل جدید تلاش آمریکا برای تغییر رژیم های سازش ناپذیر     





 

[نسخه متنی]

RSS

مقاله - اجتماعی

سه شنبه 05/07/1384

 ساعت: 05:09

 [جستجو برای همه اطلاعات]  [بازگشت]  [نسخه چاپی] 

اسلام سياسي در اروپا و آمريكا


دكتر پيتر اسكري سايت عمليات رواني – از 11 سپتامبر 2001، دربارة حضور ميليون‌ها مسلمان در آمريكا بحث‌هاي فراواني مطرح و در آنها بر نقش ارزش‌ها و هنجارهاي اسلامي تأكيد فراواني شده است. بسياري عقيده دارند كه بهترين راه براي درك رفتار مسلمانان آمريكا، درك ارزش‌هاي آن‌ها است كه نوعاً از تاريخ و به ويژه از قرآن مجيد، كتاب آسماني مسلمانان، استنباط مي‌شود. چنين رويكردي مؤثر خواهد بود، اما تا درجه‌اي و فراتر از آن مثمر ثمر نخواهد بود زيرا تمركز بيش از حد بر ارزش‌ها به طور عام، چشم ما را بر روي حقايق مي‌بندد. درك ارزش‌ها و هنجارهاي جاري تنها زماني امكان‌پذير است كه در بطن اجتماع مدّ نظر قرار گيرند زيرا تنها در اجتماع است كه صورت واقعي به خود مي‌گيرند و با ساير ارزش‌ها و هنجارها به رقابت مي‌پردازند. زماني كه چنين نگرشي داشته باشيم، طبعاً پرسش‌هاي بيشماري به ذهنمان خطور مي‌كند. مسلمانان آمريكايي در تلاش براي پايبندي به ارزش‌هاي مذهبي خود، چه نوع منابع اقتصادي و اجتماعي در اختيار دارند؟ زماني كه اين ارزش‌ها در محيط غالب غيرمسلمان قرار مي‌گيرند، چگونه تغيير مي‌يابند؟ و شايد مهم‌ترين پرسشي كه اين روزها مطرح است، اين باشد كه سازمان‌ها و جنبش‌هاي سياسي جامعة آمريكا چگونه بر شيوة عملكرد مسلمانان در حوزة سياسي تأثيرگذار هستند؟ من به عنوان يك محقق و مدرس دريافته‌ام زماني كه اين رويكرد محيطي براي درك پديده‌هاي سياسي و اجتماعي باشد، بهترين كاركرد را خواهد داشت. من دانشجوياني را كه به سياست‌هاي آمريكا علاقمند بوده‌اند تشويق كرده‌ام كه نه تنها به مطالعة اصول نظري مقامات بپردازند بلكه شيوه‌هاي ملموسي را كه اين اصول در تعامل با رسانه‌ها، نهادهاي قانونگذاري، احزاب سياسي حامي آنها، گروه‌هاي ذينفع و ساير نخبگان سياسي با اصولي مشابه يا متفاوت، فعليت مي‌يابند، مدنظر قرار دهند. نتيجة ديگر چنين رويكردي اين است كه به ما امكان مي‌دهد اسلام و مفاهيم سياسي آن را با مفاهيم سياسي كشور خود و اروپا مقايسه كنيم. قاعدتاً ارزش‌ها و هنجارهاي جوامع مسلمان در هر دو منطقه بايد كاملاً مشابه باشد. آن چه تفاوت دارد، بافت آن است يعني تعامل واقعي باورها و ارزش‌هاي اسلامي با نهادهاي جوامع اروپا و آمريكا. براساس تحقيقاتي كه تاكنون انجام داده‌ام، مي‌توانم بگويم كه در جامعة آمريكا نسبت به اروپا كمتر مسألة «برخورد تمدن‌ها» به چشم مي‌خورد. در اين خصوص دلايل چندي وجود دارد، از جمله اين كه آمريكا كشوري است كه بر پاية مهاجرت بنا شده است. اما اگر بخواهم نسبت به خطرات موجود هشدار بدهم، درعين حال بايد نسبت به آسودگي‌خاطر بيش از اندازه نيز هشدار بدهم. با توجه به رشد جمعيت اقليت‌هاي مسلمان در جوامع غربي و به ويژه آمريكا، به زودي شاهد مشكلات و تنگناهاي سياسي خواهيم بود. نخست، قصد دارم اين موضوع را از جنبه جمعيت‌شناختي بررسي كنم زيرا اين حوزه در اروپا و آمريكا داراي شباهت‌هاي بيشماري است. در هر دو جامعه، تعداد مسلمانان در حدود سه درصد كل جمعيت است. البته اين درصدها تقريبي هستند زيرا بيشتر كشورها و از جمله آمريكا در سرشماري‌هاي خود مذهب افراد را در نظر نمي‌گيرند و اين در حالي است كه در اروپا نژاد افراد مدّ نظر نيست. در هر دو منطقه، نكته قابل توجه اين است كه تعداد مسلمانان چه از طريق زاد و ولد و چه مهاجرت رو به افزايش است. بعلاوه، در آمريكا آمار مربوطه نشان مي‌دهد كه در حال حاضر تعداد مسلمانان با جمعيت يهوديان اين كشور برابري مي‌كند به ويژه در شهرهاي بزرگي چون ديترويت، نيويورك، شيكاگو و لس‌آنجلس، حضور اقليت مسلمان بسيار ملموس است. در اروپا نيز جمعيت مسلمانان بسيار چشمگير است. بيشترين تجمع مسلمانان در فرانسه است كه 7 تا 10 درصد از جمعيت اين كشور را تشكيل مي‌دهد و در نتيجه پس از مسيحيت، اسلام دومين دين بزرگ اين كشور محسوب مي‌شود (دست‌كم از جنبة جمعيت‌شناسي). هلند دومين جمعيت بزرگ مسلمان را دارد (با حدود 4/4 درصد). در آلمان و بلژيك جمعيت مسلمانان در حدود 7/3 درصد است. انگلستان در بين كشورهاي اروپايي با 5/2 درصد، كمترين تعداد مسلمانان را در خود جاي داده است. عامل مهم ديگر پراكندگي فراوان جمعيت مسلمانان در نقاط مختلف دنيا است. شايد به جرأت بتوان گفت اسلام ديني است كه از بيشترين پراكندگي در روي كرة زمين برخوردار است و اين پراكندگي هم در اروپا و هم در آمريكا به چشم مي‌خورد. مثلاً، در بلژيك مسلمانان تٌرك حضوري ملموس و مشكلات خاص خود را دارند. مسلمانان فرانسه بيشتر اهل كشورهاي الجزاير، مراكش و تونس هستند. آلمان داراي همگن‌ترين جمعيت مسلمانان است كه اكثر قريب به اتفاق آنها اهل تركيه هستند. مسلمانان انگلستان بيشتر اهل جنوب آسيا به ويژه هند، پاكستان و بنگلادش هستند. تنوع و پراكندگي مسلمانان در هر يك از اين كشورها، اتخاذ سياستي مشترك در قبال آنها را دشوار كرده و نيز سازمان‌دهي مسلمانان را با مشكل مواجه مي‌كند. اين مشكلات به دليل ساختار شديداَ غيرمتمركز اسلام تشديد مي‌شوند. به دليل عدم وجود روحانيون و استقلال مساجد و روحانيون آنها از يكديگر، شانس كمي براي يكپارچه كردن اين جوامع پراكنده وجود دارد. اسلام در اروپا و آمريكا داراي گرايش‌هاي كاملاً متفاوتي است كه در بين آن‌ها شيعه و سني قديمي‌ترين و شناخته‌شده‌ترين هستند. با وجود اين، تنوع و پراكندگي مسلمانان در آمريكا بسيار بيشتر از كشورهاي اروپايي است. بر خلاف اروپا، آمريكا محل سكونت مسلمانان نقاط مختلف دنياست شامل خاورميانه، شمال آفريقا، جنوب آسيا، فيليپين و كشورهاي حوزة بالكان. همچنين آمريكا، وطن جمعيت معتنابهي از مسلماناني است كه تنها ادعاي مسلمان بودن مي‌كنند در حالي كه ساير مسلمانان آنها را قبول ندارند- اين دسته شامل پيروان فرقه‌هاي لوييس فراخان و نيز فرقه احمديه مي‌باشد كه ريشة آنها به هندوهاي اواخر قرن نوزدهم باز مي‌گردد كه از دهة 20 ميلادي شروع به مهاجرت به آمريكا كردند. تفاوت ديگر مسلمانان اروپا و آمريكا موقعيت اجتماعي و اقتصادي آنهااست كه دقيقاً به دليل مهاجرت‌شان بازمي‌گردد. مسلمانان اروپا نوعاً براي بازسازي اين كشورها پس از جنگ دوم جهاني و به عنوان كارگران موقت وارد اين قاره شدند. در نتيجه، بخش عظيمي از آنها به عنوان كارگران كارخانه‌ها، معادن و ساير صنايع در كشورهاي اروپايي باقي ماندند. اغلب اين كارگران داراي تحصيلات و فرهنگ پاييني بودند (مانند مكزيكي‌هايي كه به آمريكا مهاجرت كردند). در نتيجه، مسلمانان امروز اروپا نشانه‌هايي از وضعيت مهاجران اوليه را به همراه دارند. آنها عمدتاً جزو طبقه كارگر باقي مانده‌اند و مشكلاتشان همانند مشكلاتي است كه ساير افراد طبقة كارگر در جوامع صنعتي دارند. اين مشكلات در اروپا و در مناطق حاشيه‌اي شهرها كه از وضعيت اقتصادي نابساماني برخوردار هستند، بيش از مراكز شهري محسوس است. اين امر موجب مي‌شود كه مشكلات مسلمانان اروپايي بيش از مسلمانان آمريكا قابل درك و ملموس باشد. اين موضوع در فرانسه مصداق عيني دارد زيرا گاهي اوقات پليس از ورود به مناطق حاشيه‌اي كه محل سكونت مسلمانان است، امتناع مي‌ورزد. اين شرايط براي مسلمانان آمريكا كاملاً متفاوت است. مسلمانان در ابتدا به عنوان دانشجو وارد اين سرزمين شدند و قطعاً آنان نيز نشاني از شرايط مهاجران اوليه را در خود دارند. آنها افراد تحصيل‌كرده و داراي مشاغل خاصي هستند كه شرايطشان با شرايط همتايانشان در اروپا كاملاً تفاوت دارد. اين امر در مساجدي كه مسلمانان در آمريكا ساخته‌اند، كاملاً نمود پيدا مي‌كند. امروزه در اغلب شهرهاي آمريكا مساجد با عظمت كه سنگ‌هاي قيمتي در ساختمان آنها بكار رفته است به راحتي يافت مي‌شوند، در حالي كه در اروپا چنين مساجدي وجود ندارد زيرا در اين كشورها مسلمانان توانايي پرداخت هزينة ساخت مسجد را ندارند و مجبورند مكاني را در اداره‌ها، كارخانه‌ها و يا انبارها به طور موقت اجاره كنند؛ و نيز به دليل اين كه آن‌ها از ثروت و پشتوانه‌اي براي اجاره يك ساختمان برخوردار نيستند. اما در اين جا سؤالاتي مطرح مي‌شود كه اين اقليت‌ها با چه مشكلات سياسي روبرو هستند؟ در مواقع رأي‌گيري، حتا مسلمانان واجد شرايط آمريكايي نيز به تدريج نسبت به رأي دادن تمايل نشان داده‌اند در حالي كه در ابتدا اغلب از سياست دوري مي‌جستند و نسبت به آن سوءظن داشتند كه اين سوءظن با ابراز نارضايتي مسلمانان قديمي‌تر از غيرمسلمانان شدت مي‌يافت. اما با در نظر گرفتن موقعيت اجتماعي و اقتصادي و نيز ديدگاه‌هاي محافظه‌كارانه آنها در اغلب مسايل اجتماعي تعجبي ندارد كه در انتخابات مسلمانان آمريكا تمايل داشته باشند كه به جمهوريخواهان رأي دهند. در انتخابات رياست جمهوري سال 2000، حدود 70 درصد از مسلمانان (كه بيشتر آن‌ها سياهپوست بودند) به جورج بوش رأي دادند زيرا وي برخلاف اَل‌گور، كانديداي حزب دموكرات، ادعا مي‌كرد كه از آنان حمايت خواهد كرد. البته جاي تعجب نيست كه اكنون موضع وي تغيير كرده است. به رغم نمايش‌هاي از قبل برنامه‌ريزي شده‌اي از استقبال مسلمانان عراقي ديربورن ديترويت، در حال حاضر اغلب مسلمانان و سازمان‌هاي اسلامي آمريكا احساس مي‌كنند دولت بوش به آنها خيانت كرده است. نه تنها اكثريت مسلمانان با جنگ عراق مخالف بودند، بلكه مورد ستم به دليل قانون پاتريوت و پيگيري‌هاي قضايي ديوان عالي كشور به بهانه مبارزه با تروريسم قرار دارند. در حال حاضر بيش از 1200 نفر از مسلمانان شهروند آمريكا و نيز خارجي در زندان‌هاي سراسر اين كشور به سر مي‌برند. زندان‌هايي كه تنها بر ظلم دولتي كه زماني ادعاي حمايت از مسلمانان را داشت، افزوده است. امروزه هيچ حمايتي از سوي محافظه‌كاران و نهادهاي جمهوريخواه از مراسمي كه توسط مسلمانان برگزار مي‌شوند صورت نمي‌گيرد. در عوض مي‌توان بلندگوها و غرفه‌هايي را مشاهده كرد كه بيانگر حمايت سازمان‌هاي چپگرا (دموكرات) از اين رويدادهاست، سازمان‌هايي از قبيل: اتحاديه آزادي‌هاي مدني آمريكا، انچمن وكلا و راديوپاسفيك. مسلماناني كه در اين قبيل مراسم حاضر مي‌شوند، تمايلي به درك فاصله ميان ارزش‌هاي اجتماعي محافظه‌كاري خود و اهداف آزادي‌خواهانه اين متحدان جديد خود ندارند. همچنان كه مهندسي مشتاق در برنامه‌اي كه با حمايت كميتة اقدامات سياسي مسلمانان (MPAC) برگزار شده بود، از من پرسيد: «چرا من نبايد از اتحادية آزادي‌هاي مدني آمريكا حمايت كنم؟» و اين در حالي بود كه وي از موضع اين اتحاديه در قبال مسايلي نظير سقط جنين، مسائل جنسي و موادمخدر هيچ اطلاعي نداشت. بعضي افراد از اين تناقض‌ها بيشتر آگاه هستند. در ضيافت شامي كه اخيراً براي جمع‌‌آوري كمك مالي براي احداث يك مدرسه اسلامي در اُرنج‌كانتي كاليفرنيا برگزار شده بود، پيمانكار اصلي اين پروژه كه داراي اهليت سوري بود كنار من نشسته بود؛ وي يكي از مسلماناني بود كه در سال 2000 از بوش حمايت كرده بودند. او نيمي از زمان حضور خود در آن ميهماني را صرف شكايت از بوش، اشكرافت و قانون پاتريوت كرد و نيم ديگر آن را نيز به صحبت دربارة اين كه چگونه اتحاديه‌هاي ايالت كاليفرنيا شرايط كاري را براي او دشوار كرده‌اند، پرداخت. زماني كه من گفتم دوستان جديد وي در جناح چپ به عقايد او دربارة اتحاديه‌ها اهميتي نمي‌دهند، وي ابروان خود را در هم كشيد و گفت: «مي‌دانم، مي‌دانم.» معمولاً در اروپا، مسلمانان به سختي مي‌توانند اقامت بگيرند و اين امر به سيستم انتخاباتي اين كشورها مربوط مي‌شود اما اين سيستم‌ها در حال تغيير هستند. در انتخابات پارلماني اخير بلژيك، كليه احزاب مهم طي اقدام بي‌سابقه‌اي در پي گنجاندن نام نامزدهاي مسلمان در فهرست كانديداهاي خود بودند. اما در فرانسه كه ايدئولوژي جمهوريخواه دولت به هويت ديني و نژادي به‌عنوان چالشي غيرقانوني نگاه مي‌كند، تاكنون چنين رويدادهاي حائز اهميتي رخ نداده است. با وجود اين، حزب سوسياليست فرانسه اعلام كرده است كه مهاجران غير فرانسوي بايد حق رأي‌ دادن در انتخابات شهرداري‌ها را داشته باشند. چنين طرح‌هايي نشان مي‌دهد كه اين رأي‌دهندگان جديد از جناح چپ حمايت خواهند كرد، اما جالب اين جاست كه اين تصورات زير سؤال برده مي‌شود. سياستمداري از پاريس كه در سال 2002 به عنوان نمايندة مجمع ملي انتخاب شد، طي مصاحبه‌اي به من گفت كه وي بيشتر از رقيب سوسياليستش آراي مسلمانان و اعراب را كسب كرده است. به دليل عدم درج اطلاعات مربوط به مذهب يا نژاد در برگه‌هاي رأي‌گيري (كه باز هم با اصول اساسي سيستم فرانسه مغايرت دارد)، چنين گزارش‌هايي دقيق نيستند، اما بسيار معنا‌دار مي‌باشند. البته، در اروپا بيشتر نگراني‌هاي سياسي به آشوب‌طلبي و خشونت جوانان مسلمان نسل دوم مربوط مي‌شود. چنين مشكلاتي بيشتر در انگلستان، بلژيك و به ويژه فرانسه گزارش شده است كه در فرانسه به دليل گسترش حملات ضد يهودي شورشيان جوان مسلمان، اين نگراني‌ها بيشتر هم شده است. جالب است بدانيد كه چنين ترسي از مسلمانان در بين آمريكاييان وجود ندارد. اما در عوض آمريكاييان نگران ارتباط ميان فعاليت‌هاي تروريستي و مسلمانان هستند و البته چنين نگراني‌هايي نيز قطعاً متوجه جوانان مسلمان و به ويژه پسران و حتا دختران مهاجران يا به عبارت ديگر نسل دوم مهاجران است. البته اين نگراني‌ها در مواقعي چندان هم بي‌مورد نيست؛ با ورود گروه‌هاي مهاجران، بزرگترين مسايل نه در مود مهاجران نسل اول، بلكه دربارة فرزندان آن‌ها نمود پيدا مي‌كند زيرا انتظارات آنها هميشه از سوي جامعة ميزبان قابل پذيرش نيست. جواناني كه در شرايط سخت بزرگ مي‌شوند، به فعاليت‌هاي ضداجتماعي روي مي‌آورند. آنها از مسكن مناسبي برخوردار نيستند و به همين دليل جواناني كه در مناطق بد آب و هواي صنعتي به دنيا مي‌آيند و رشد مي‌كنند و هيچ چيز خوبي در اطرافشان نمي‌بينند، كم‌كم به فعاليت‌هاي خشونت‌آميز روي مي‌آورند و شرايط اين افراد مشابه مسلمانان جوان طبقة كارگر اروپا است كه موجب گرايش آنها به ايدئولوژي اسلامي به عنوان راهي براي رهايي از شرايط اسف‌بارشان مي‌شود. من مي‌دانم كه چه شرايطي موجب مي‌شود گروه‌هاي مهاجري كه در آمريكا به دنيا آمده و رشد كرده‌اند، آمادگي جذب شدن در اين جريانات را پيدا كرده و در‌نتيجه هويت نژادي، فرهنگي يا ديني خود را فراموش كنند. زماني كه چنين جواناني به دانشگاه راه مي‌يابند، از خود مي‌پرسند كه چه بر سرشان آمده و غالباً درصدد يافتن هويت فرهنگي خود برمي‌آيند. امروزه، اين امر الگوي بسياري از جوانان مسلمان شده است. همان‌طور كه يك زن جوان فلسطيني كه در شيكاگو به دنيا آمده و بزرگ شده به لوييس كاينكار سوسياليست گفته بود: « من مي‌دانم كه خانواده‌ام اهل فلسطين هستند، اما به نظر مي‌رسد كه هيچ‌كس دربارة فلسطين چيزي نشنيده است، به همين دليل من هميشه مي‌گويم كه عرب هستم. البته، در حال حاضر اطلاعات زيادي كسب كرده‌ام و حالا ديگر افتخار مي‌كنم كه فلسطيني هستم... من واقعاً نمي‌دانستم كه فلسطيني بودن يعني چه، فقط مي‌دانستم عرب هستم چون والدينم همواره به من مي‌گفتند. اما وقتي وارد دانشگاه شدم، دربارة فلسطين چيزهاي زيادي فهميدم. ما فلسطينيان راه درازي را پيموده‌ايم و هنوز هم راه درازي در پيش داريم و من از فلسطيني بودنم به خود مي‌بالم.» لازم است بدانيد كه مسلمانان نسل دوم به آساني نمي‌توانند از ارزش‌هاي كشور والدين خود پيروي كنند؛ آنان خود را در شرايط زندگي در آمريكا يافته و به آن خو گرفته‌اند و در حالي كه جامعة آمريكا بهتر از اروپا آن‌ها را در بافت خود جاي مي‌دهد، اما اين بدان معنا نيست كه اين پذيرش بدون چالش است. در حقيقت، يكي از جنبه‌هاي فرهنگ آمريكا كه هنگام انديشيدن به مسلمانان مهاجر ناديده گرفته مي‌شود، آمادگي آمريكاييان براي دفاع تهاجمي و رسيدن به منافع خود در عرصة سياسي است. مسلمانان و به ويژه فرزندان آنها كه سياست را در كشور خود امري كثيف و حتا خطرناك يافته‌اند، اكنون فهميده‌اند كه سياست در آمريكا يكي از جنبه‌هاي پذيرفته‌شده و مشروع زندگي است. از اين رو تعجبي ندارد كه آن‌ها بخواهند در اين پروسه شركت داشته باشند. اما مهم‌ترين مسأله مسلمانان آمريكا نحوه تعريف خودشان براي جامعه است. من اخيراً دربارة تنوع و پراكندگي جامعة مسلمانان آمريكا و نيز تمايلات گوناگون قبيله‌اي كه ارتباط پيچيدة ميان اين گروه‌ها را تشديد مي‌كند، مطالبي ارايه كرده‌ام. مثلاً مسلمانان پاكستاني به اندازة فلسطينيان يا سوري‌ها نگران مسايل خاورميانه نيستند. بنابراين جالب است بدانيد در شرايط كنوني، يكي از نيروهاي اصلي كه موجب مخدوش شدن انسجام مسلمانان آمريكا مي‌شود سياست ضدتروريستي اين كشور است. براي مثال، اقداماتي كه پس از حادثه 11 سپتامبر براي بازداشت مظنونين صورت گرفته، به منظور خنثي‌سازي تأثير تحركات نژادي با استفاده از اهرم قانون بوده است. در چنين شرايطي، لازم است آمريكايي‌هاي غيرمسلمان بدانند كه مسلمانان آمريكايي براي دفاع از حقوق مدني خود از الگويي پيروي مي‌كنند كه از سوي ساير اقليت‌ها به ويژه يهوديان و سياهپوستان آمريكا پي‌ريزي شده است به مسلمانان آمريكا آزادي بيان داده شده است و آن‌ها نيز با استفاده از اين حق، به افشاي سياست‌هاي تجاوزكارانه آمريكا در خاورميانه مي‌پردازند. ممكن است آن چه را كه من در اين جا مطرح كردم، همان تصوري نباشد كه مسلمانان دربارة «پذيرفته شدن» دارند. اما به جرأت مي‌توان گفت كه اين تحولات سياسي چالش‌هايي بيش از نقش نژاد و مذهب را مطرح مي‌كنند. طرح پرسش‌هايي دربارة پيامدهاي سياسي چنين تحولاتي، در اين مقوله نمي‌گنجد.آنچه در اين برهه اهميت دارد، درك روندي است كه در جريان است : روند بحث‌انگيز و رو به رشد مطالبة هويت سياسي از سوي يك گروه جديد و آماده شدن آن براي به دست آوردن موقعيت خود در عرصه سياسي آمريكا.



منبع: مؤسسه بروكينگز

ثبت کننده خبر:

تعداد دفعات مشاهده شده: 761


سایر مطالب

19/11/1388

18/11/1388

17/11/1388

16/11/1388

16/11/1388

© 2006, antiwar.ir. All Right Reserved.

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
info@antiwar.ir

atf dop