سه شنبه 20 بهمن 1388 - الثلاثاء 24 صفر 1431 - Tuesday 09 February 2010 

  

 [English]   


     آیا سران رژیم صهیونیستی محاکمه خواهند شد؟          یک تحلیلگر مسائل بین‌الملل: افزایش بودجه نظامی آمریکا فقط جان بی‌گناهان بیشتری را می‌گیرد          یک کارشناس مسایل بین‌الملل: تنش بین ترکیه و اسرائیل سیاست‌های آمریکا در منطقه را به چالش می‌کشد          جهادی گری پروژه جدید آمریکا (7) پروژه "عراق‌سازی " یمن و دیپلماسی رسانه‌ای تایم          جهادی گری پروژه جدید آمریکا (6) زمینه سازی آمریکا برای شروع جنگ در یمن          سلیمان: حمله به لبنان، دیگر برای اسرائیل آسان نیست          ترکیه سفیر آمریکا را از دخالت در امور داخلی خود برحذر داشت          خالد مشعل:ماهیت رژیم اسراییل جنگ طلبی، اشغالگری و مخالفت با صلح است          ماهنامه امریکایی مانتلی ریویو/ انقلاب رنگین، شکل جدید تلاش آمریکا برای تغییر رژیم های سازش ناپذیر     





 

[نسخه متنی]

RSS

مقاله - سیاسی

دوشنبه 07/06/1384

 ساعت: 16:27

 [جستجو برای همه اطلاعات]  [بازگشت]  [نسخه چاپی] 

بوش، «ابله به دردبخور» القاعده


رابرت پاري سايت عمليات رواني- اگر سازمان هاي اطلاعاتي غربي درست گفته باشند كه اشغال عراق به رهبري آمريكا و دو سال اشغال نظامي آن موهبتي براي تروريست ها بوده است، چرا بايد نيروهاي آمريكايي را براي مدتي نامعلوم در آنجا نگه داريم؟ آيا اين به معني توليد تروريست هاي بيشتر نيست؟ بياييد از زاويه اي ديگر به موضوع بنگريم؛ آيا سياست هاي جرج بوش در مورد عراق به نفع القاعده بوده يا به ضررآن؟ از تصميم عجولانه وي به اعزام نيروها از افغانستان به عراق درحالي كه اسامه بن لادن هنوز آزادانه درآنجا فعاليت مي كرد، گرفته تا سخنان سخيف وي درباره «جنگ صليبي» با اسلام، تا جايگزين كردن دولت لاييك عراق با دولتي طرفدار بنيادگرايي اسلامي. در دهه 1980 هنگامي كه اخبار آمريكاي مركزي را پوشش مي دادم، نظريه پردازان نومحافظه كار، فعالان صلح آمريكا را «ابله به دردبخور» مي ناميدند زيرا مخالفت آنها با دولت تندروي ريگان به صورت ناآگاهانه به نفع كمونيست ها و ساير دشمنان چپي تعبير مي شد. از اين لحاظ آيا مي توان بوش را نيز «ابله به دردبخور» القاعده ناميد؟ اين پرسش ها امروزه بسيار بجا مي نمايند زيرا بوش عزمش را جزم كرده كه در عراق باقي بماند و به توصيه هاي كارشناسان نظامي و رهبران سياسي مبني بر لزوم تعيين برنامه اي زمانبندي شده براي خروج از اين كشور جنگ زده توجهي نمي كند. وي همچنين برخي اظهارات جنجال برانگيز خود را درباره علل افراط گرايي و خشونت طلبي بنيادگرايان مسلمان همچنان تكرار مي كند. براي مثال اين ادعا كه آنها از آزادي و سبك زندگي ما متنفرند، درحالي كه كارشناسان اطلاعاتي مدت هاست به اين نتيجه رسيده اند كه هدف اصلي القاعده و ساير افراطيون اسلامي بيرون راندن نيروهاي غربي از خاورميانه و مقابله با نفوذ آنهاست. از اين رو هنگامي كه بوش استراتژي تهاجمي را در قبال تروريست ها در پيش گرفته است- تروريست ها را همه جا تعقيب كن ... تا اين كه آنها هيچ جايي براي رفتن يا مخفي شدن نداشته باشند- اعمال قدرت آمريكا به كشورهاي اسلامي نه تنها خبر از جنگي بي پايان مي دهد بلكه اين تاثير زيانبار را دارد كه استدلال تروريست ها را براي عضوگيري هاي بيشتر تقويت مي كند. به همين دليل برخي ناظران، تحولات اخير را همچون دور باطلي توصيف كرده اند: الگويي از خشونت تلافي جويانه و تصاعدي از سوي دو طرف كه اعتراض را در حمامي از خون به گوش طرف مقابل مي رساند. تحليلگران بدبين از اين هم فراتر مي روند و رابطه همزيستي بين بوش و بن لادن را مطرح مي كنند كه طي آن ، اين دو نفر- خواسته يا ناخواسته- نيازهاي سياسي يكديگر را مرتفع مي كنند. بوش و همپالكي هايش در جناح راست از ترس آمريكاييان از تروريسم براي تشديد كنترل سياسي در داخل بهره برداري مي كنند. القاعده نيز از مبارزه اش عليه ابرقدرت جهان براي تبديل خود از سازماني حاشيه اي و خطرناك به نيرويي بين المللي استفاده و هزاران نفر عضو براي دفاع از اسلام جذب مي كند. رهبران القاعده خود را در سطح بين المللي به عنوان «مبارزان راه دين» - به جاي عنوان «قاتلان انسان هاي بي گناه» كه بيشتر سزاوارشان است- جا مي زنند و دولت بوش نيز كشور را در حال جنگ معرفي و به صورت امنيتي اداره مي كند. با خارج شدن كنترل عراق از دست آمريكاييان، بوش و مشاورانش «جنگ عليه تروريسم» را ابزاري مفيد براي بازسازي ساختار دولت، هدايت پول ماليات ها به جيب شركت هاي دوست، و چارچوب بندي مجدد مفهوم آزادي هاي مدني در اذهان آمريكاييان به منظور دادن قدرتي افسارگسيخته به بوش تشخيص دادند. بوش همچنين مي تواند از حاميانش در جناح راست براي محكوم كردن منتقدان داخلي و زدن برچسب خيانتكار به آنان استفاده كند. در چنين فضاي مسمومي، اكثر سياستمداران دموكرات و صاحب نظران برجسته از هرگونه انتقاد از سياست هاي جنگي بوش خودداري مي كنند. سناتور سابق گري هارت به اين پديده طي مقاله اي به نام «چه كسي خواهد گفت بس است» در روزنامه واشينگتن پست مورخ 24 آگوست اشاره كرد. هارت از رهبران دموكرات مي خواهد كه اذعان كنند فريب بوش را خورده اند و از خانواده هاي قربانيان جنگ عراق بخشش بطلبند. هارت ادامه مي دهد:« مأيوسان واقعي امروز معترضان به جنگ نيستند بلكه كساني هستند كه در رأس قدرتند و حاميان آنها در حزب مخالف كه تكيه كلام «ما بايد بمانيم» را تكرار مي كنند. حقيقت اين است كه ما به لانه زنبور دست برده ايم. ما خودمان را در داخل و در جهان تضعيف كرده ايم. ما ناامن تر از پيش از اين جنگ هستيم. حال چه كسي شهامت دارد كه اين سخنان را بگويد؟» پارادوكس عراق در اينجاست كه بوش و ساير رهبران آمريكا بر ضروري بودن حضور نيروهاي آمريكايي در اين كشور براي برقراري ثبات سياسي تاكيد دارند، در حالي كه همين حضور نيروهاست كه عامل محرّك شورشيان خارجي و عراقي براي ادامه هرج و مرج مي باشد. شايد راه حل اين پارادوكس همان چيزي است كه خانواده سربازان آمريكايي مدت هاست تقاضا مي كنند: بازگشت عزيزانشان به وطن. اما تراژدي عراق مي تواند اين باشد كه جرج بوش بر استراتژي «باقي ماندن» پافشاري مي كند و دموكرات ها جرأت مخالفت با او را ندارند و كشتار همچنان ادامه دارد.



منبع: كنسرسيوم نيوز

ثبت کننده خبر:

تعداد دفعات مشاهده شده: 517


سایر مطالب

31/01/1386

21/01/1386

19/01/1386

28/12/1385

22/12/1385

© 2006, antiwar.ir. All Right Reserved.

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
info@antiwar.ir

atf dop