تروريسم و پيام كشتار
نورمن سالومون
سايت عمليات رواني – هنگامي كه دولت فرانسه در سال 1964 راهحلي ديپلماتيك ارايه كرد كه احتمال داشت با سياست جنگ كاخ سفيد تداخل پيدا كند، رييس جمهور آمريكا آن را «تأييد تروريسم» خواند. در آن زمان رييس جمهور آمريكا ليندون جانسون و جنگ ويتنام در جريان بود.
چهار دهه بعد، ديگر منطق ضدترور پدال گاز ماشين جنگ افروزي آمريكا نيست. بلكه هماكنون جنگ با تروريسم منطق محوري جنگ را تشكيل ميدهد. بوش پس از وقوع انفجارهاي لندن گفت: «تضاد بين نيات و احساسات كساني كه عميقاً نگران حقوق بشر و آزادي بشر هستند و كساني كه مردم را ميكشند، آشكارتر از اين نميتواند بروز كند. جنگ عليه تروريسم ادامه مييابد.»
يكي از الزامات اساسي چنين جنگي اين است كه كليه سوابق تاريخي نامطلوب بايد نامرتبط خوانده شود. كريس هگس روزنامهنگار اعتقاد دارد: «پذيدش اين عقيده كليشهاي و سطحي كه جنگ عليه تروريسم جنگ عليه شر است و زدن برچسب بربريت به كساني كه با آنان ميجنگيم به معناي آن است كه ما نيز همانند آنها از پذيرش تقصيرات خود امتناع ميورزيم و بيعدالتيهايي را كه منجر به سوق دادن آنها به سمت خشونت و نااميدي شده است، ناديده ميانگاريم.»
به دنبال حملات 11 سپتامبر، جان ديدون نويسنده، سرزنش كساني را كه خواستار توجه به ريشههاي تاريخي چنين حوادثي شدهاند، مورد انتقاد قرار داد. سياستمداران و كارشناسان به سرعت و طبق عادت به محكوم كردن هر اظهارنظري مبني بر اين پرداختند كه «هر رويدادي پسزمينهاي دارد، زندگي سياسي پيامدهايي دارد و طبقه حاكمه آمريكا و افرادي كه از اشتباه بودن نحوه هدايت كشور گفتند و نوشتند، متهم به كودكانگاري ملت آمريكا شدند.»
در آن زمان صداهاي منطقگو، حتا اگر از درون ارتش برميخاست، در نطفه خفه ميشد. در اواخر نوامبر 2002، ويليام اُدام، ژنرال بازنشسته ارتش آمريكا در شبكه تلويزيوني C.SPAN گفت: «تروريسم دشمن نيست چون نميتوان آن را شكست داد. بلكه يك تاكتيك است، عاقلانهتر اين كه بگوييم با انجام شبيخون اعلان جنگ ميكنيم چرا كه در اين تهاجم انتظار پيروزي داريم. هدف ما پيروزي در جنگ عليه تروريسم نيست. اين تهاجم براي ايجاد وحشت صورت ميگيرد. ايجاد وحشت در دشمن هيچگاه دموكراسي را تضعيف نميكند. اما قوانين كنگره گاهي چنين اقداماتي را منع ميكند.»
دو سال پس از حوادث 11 سپتامبر نورمن ميلر اين سؤال را مطرح كرد: «آيا برخورداري از امنيت در ازاء از دست دادن دموكراسي نفعي براي ما دارد؟ همانطور كه در دوران صدام حسين با آن كه دستها و گوشهاي مردم ظاهراً بريده نميشد اما مظاهر دموكراسي مشهود نبود. در اين دوران مردم امنيت داشتند اما چارچوب آزاديهاي اجتماعي مردم به حدي محدود بود كه فقط ستايش رهبر عراق در آن تعريف شده بود. بله، مسايلي مهمتر از امنيت وجود دارد و يكي از آنها حفاظت از تماميت دموكراسيمان است و آخرين سؤالي كه مطرح ميشود اين است كه: آيا رهبراني كه دروغگويي بخشي از «زندگي» آنها است ميتوانند از «زندگي» ديگران محافظت كنند؟»
رييس جمهوري كه براي هموار كردن راهش به سوي اشغال عراق دروغ ميگويد، هماكنون از بمبگذاريهاي لندن براي توجيه سياستهايش كه خونريزي روزمره را براي عراقيان به ارمغان آورده، بهرهبرداري ميكند. بوش با ادامه سياستهاي جنگطلبانه خود پيامي ضمني براي تروريستها ارسال ميكند.
موضوع برقراري ارتباط از طريق كشتن مردم بسيار آشناست. رساندن پيام دوستانه با گلوله و بمب مسأله تازهاي نيست.كريس هگس در كتاب «جنگ نيرويي است كه به ما معني ميبخشد» مينويسد كه اين نوع تغيير واقعيات بسيار محتمل است: «اجساد در ميدان جنگ پيامي منتشر ميكنند. يك روز صبح جوخههاي مرگ در السالوادور اجساد سه نفر را در پاركينگ هتل كامينو سان سالوادور كه روزنامهنگاران در آن مستقر بودند، تخليه كردند. گويا تهديد مرگ كه متوجه ما بود از دهانهاي آن اجساد منتقل ميشد. در سطحي كلانتر واشينگتن از قتل و خونريزي براي انتقال حس خشم استفاده ميكند. ما اين نوع پيامهاي خشمآلود و فتنهانگيز را در ويتنام، عراق، صربستان و افغانستان منتشر كرديم. اسامه بن لادن آموخت كه به زبان جنگهاي صنعتي امروزي سخن بگويد.»
هگس ميافزايد: «در سال 1965 وزير دفاع آمريكا، رابرت مك نامارا، بمبارانهاي مستمر ساييگون را كه منجر به مرگ صدها هزار نفر از افراد غيرنظامي ويتنامي شد به عنوان ابزاري براي انتقال پيام به رژيم كمونيست هانوي مورد استفاده قرار داد.»
چهل سال بعد، آمريكا و متحدان نظامياش با استفاده از «جنگ عليه تروريسم» به عنوان موضوع محوري در تبليغات جنگطلبانه خود، پيام مرگ ارسال ميكنند. نبايد متعجب شويم اگر تروريستها همين نوع پيام را براي ما بفرستند.
ثبت کننده خبر:
تعداد دفعات
مشاهده شده: 517
|
سایر مطالب
|