سه شنبه 20 بهمن 1388 - الثلاثاء 24 صفر 1431 - Tuesday 09 February 2010 

  

 [English]   


     آیا سران رژیم صهیونیستی محاکمه خواهند شد؟          یک تحلیلگر مسائل بین‌الملل: افزایش بودجه نظامی آمریکا فقط جان بی‌گناهان بیشتری را می‌گیرد          یک کارشناس مسایل بین‌الملل: تنش بین ترکیه و اسرائیل سیاست‌های آمریکا در منطقه را به چالش می‌کشد          جهادی گری پروژه جدید آمریکا (7) پروژه "عراق‌سازی " یمن و دیپلماسی رسانه‌ای تایم          جهادی گری پروژه جدید آمریکا (6) زمینه سازی آمریکا برای شروع جنگ در یمن          سلیمان: حمله به لبنان، دیگر برای اسرائیل آسان نیست          ترکیه سفیر آمریکا را از دخالت در امور داخلی خود برحذر داشت          خالد مشعل:ماهیت رژیم اسراییل جنگ طلبی، اشغالگری و مخالفت با صلح است          ماهنامه امریکایی مانتلی ریویو/ انقلاب رنگین، شکل جدید تلاش آمریکا برای تغییر رژیم های سازش ناپذیر     





 

[نسخه متنی]

RSS

مقاله - سیاسی

يکشنبه 26/04/1384

 ساعت: 18:41

 [جستجو برای همه اطلاعات]  [بازگشت]  [نسخه چاپی] 

اهداف رژيم صهيونيستي از جنگ عليه تروريسم


صبحي قندور سايت عمليات رواني – از 11 سپتامبر 2001 به اين سو، در حالي كه كشورهاي دنيا سرگرم جنگ عليه تروريسم بوده اند، رژيم صهيونيستي سعي در بهره‌برداري همه جانبه از اين فاجعه در راستاي منافع بين‌المللي خود و نيل به اهدافي كرده كه از سوي جامعه بين‌الملل محكوم شده است. اين اهداف شامل موارد ذيل مي‌باشد. نخست: مخدوش كردن چهره اسلام در غرب اسراييل و طرفداران آن در آمريكا و ساير كشورهاي غربي تلاش كرده‌اند غرب را متقاعد سازند كل جهان اسلام «دشمن» جديد آنهاست و اين دشمن جديد خطرات سياسي، امنيتي و فرهنگي براي آنها ايجاد مي‌كند دقيقاً مانند خطر كمونيسم. رژيم اشغالگر قدس سعي در مقايسه اسلام با كمونيسم دارد به خصوص پس از اين كه شاهد واكنش غرب در خلال سال‌هاي جنگ سرد بود. چهره «زشت» كمونيسم در رسانه‌هاي غربي با تأكيد روي تفاوت‌ در شيوه زندگي و آزادي‌هاي فردي بين «غرب كاپيتاليست» و «شرق كمونيست» به ترسيم در مي‌آمد. اسراييل در ده سال گذشته در مخدوش كردن وجهه اسلام نزد بسياري از رسانه‌هاي غربي موفق عمل كرده است. اين كشور با انگشت گذاشتن روي جنبه‌هاي منفي جوامع اسلامي به معرفي چهره‌اي «زشت» از اسلام با هدف ايجاد جوي از نفرت نسبت به اين «دشمن» جديد پرداخته است. فاجعه 11 سپتامبر همچون موهبتي براي رژيم صهيونيستي و حاميان آن بود. آنها طالبان را نماينده كل اسلام و كشورهاي مسلمان معرفي كردند. البته جهان اسلام در وضعيتي غم‌انگيز به سر مي‌برد اما طالبان پديده‌اي منحصر به فرد است و نمي‌توان مشابهي براي آن در كل جهان اسلام يافت. اما كشورهاي غربي هم اكنون اسلام را از پنجره طالبان مي‌نگرند. در نظر آنان «اعراب افغان» به دليل نقششان در گروه تروريستي القاعده بدترين نوع مسلمانان هستند. اسلام براي بسياري از غربيان معادل «طالبان عقب مانده» و «تروريست‌هاي عرب» تلقي شد. هويت اسلامي و عربي مترادف با ترور و جهل شد – حتا اگر آن مسلمان يا عرب تمام عمرش را در غرب زندگي كرده بود. گويي ترور و جهل همچون بيماري مادرزادي است كه اعراب و مسلمانان را آلوده كرده و به فرزندانشان نيز منتقل مي‌شود. بي‌اطلاعي شديد غرب در مورد اسلام كلاً ، و در مورد اعراب جزئاً زماني عيان مي‌شود كه آنها حتا بين مسلمانان و اعراب تفاوتي قايل نمي‌شوند. هر چند مسلمانان و اعراب وجوه اشتراك تاريخي و تمدني فراواني دارند، اما بسياري از مردم غرب نمي‌توانند باور كنند كه دهها ميليون عرب مسيحي و نه مسلمان وجود دارد و صدها ميليون نفر از مسلمانان نيز عرب نيستند. دوم: اسراييل به دنبال ايفاي نقشي برجسته‌تر با پايان جنگ سرد به نظر مي‌رسد اهميت و نقش اسراييل در استراتژي غرب تا حد چشمگيري كم‌رنگ شده است به ويژه از زماني كه آمريكا به تنها ابرقدرت جهان با حضوري دايم در خاورميانه، منطقه‌اي كه اكثر دولت‌هاي آن با آمريكا پيمان همكاري امضا كرده‌اند، تبديل شد. جنگ خليج‌فارس در سال 1991 به رهبري آمريكا عليه تجاوز عراق آشكار ساخت كه اسراييل تا چه اندازه وبال گردن آمريكاست. رژيم صهيونيستي به رغم دريافت‌ صدها ميليارد دلار كمك مالي از آمريكا طي پنج دهه گذشته نتوانست نقش مفيدي در كمك به آمريكا ايفا كند. بلكه بهترين نقشي كه مي‌توانست ايفا كند اين بود كه «هيچ اقدامي» انجام ندهد. اگر اكثر كشورهاي خاورميانه دوست آمريكا باشند و اگر كشتي‌ها، نيروها و پايگاه‌هاي آمريكايي در كل منطقه حضور دارند، از منظر امنيتي چه نيازي به اسراييل است؟ اسراييل پاسخي براي اين پرسش يافته است و آن اين كه با تحريك غرب به جنگ «عليه تروريسم عربي و اسلامي» نقشي مهم براي خود دست و پا مي‌كند. سوم: برابر سازي مقاومت مردم فلسطين در برابر اشغال با تروريسم در طي دوران جنگ سرد، آلمان شرقي همكاري امنيتي چشمگيري با كليه سازمان‌هاي كمونيستي بين‌المللي كه با مسكو كار مي‌كردند، داشت. برلين مركزي براي برنامه‌هاي آموزش جاسوس اين سازمان‌ها براي مسكو بود. جاسوسان در آنجا ياد مي‌گرفتند كه چگونه انواع فعاليت‌هاي سياسي و نظامي را سازماندهي كنند. پس از فروپاشي شوروي سابق و آلمان شرقي كمونيست، آشكار شد كه فرمانده مركز تربيت جاسوس آلمان شرقي (ماركوس ولف) جاسوسي دوجانبه بوده كه در اصل براي اسراييل كار مي‌كرده است. در مقابل اسراييل خواهان بخشايش وي شد و پناهندگي سياسي به او داد. جالب توجه است كه ولف مسؤول آموزش و هدايت كمونيست‌هاي فلسطيني نيز بود كه عده‌اي از آنها هواپيماي مسافربري اسراييل را ربودند و مسؤول سلسله حملاتي به شهرهاي اروپا بودند. بنابراين، بعيد نيست رژيم صهيونيستي از برخي گروه‌هاي «اسلامي» براي نيل به اهداف خود در ساير نقاط دنيا بهره‌برداري كند. تاريخ اسراييل مملو از نمونه‌هايي است كه در آنها عوامل جاسوسي اين رژيم به انحاء مختلف سعي در اخلال در روابط كشورهاي عربي و غرب كرده‌اند. در خلال جنگ كانال سوئز در سال 1956، عوامل صهيونيست سعي كردند منافع آمريكا را در منطقه به خطر اندازند تا آمريكا تحريك به مواجهه با مصر و حمله به اين كشور با همدستي فرانسه وانگلستان شود. اسراييل هم اكنون دريافته است كه با امضاي قرارداد صلح با مصر، اردن و حكومت خودگردان فلسطين، اين كشورها براي شروع جنگ با اسراييل دچار مشكل خواهند شد. سادات هنگامي كه جنگ سال 1973 را «آخرين جنگ بين اعراب و اسراييل ناميد» كاملاً درست مي‌گفت. اما اين سخن فقط در مورد حكومت‌هاي عربي صدق مي‌كند نه در مورد اسراييل. قراردادهاي صلح، اسراييل را از جنگ افروزي‌هاي مستمر با لبنان، سوريه، فلسطين و بقيه جهان عرب باز نداشت. اين نتيجه طبيعي جنگ‌هايي است كه به شكل‌گيري جنبش‌هاي مردمي براي مقاومت عليه اشغالگري و ظلم و تجاوز آن منجر شد. صهيونيست‌ها خطر اين «دشمن» جديد يعني جنبش مقاومت مردمي را پس از تجربه موفق جنبش مقاومت لبنان دريافته‌اند. موفقيت جنبش مقاومت لبنان تأثير شگرفي هم بر جهان اسلام و هم جهان عرب داشت و همانند جرقه‌اي بود كه انتفاضه دوم را در سرزمين اشغالي برافروخت. همه اين رويدادها رويهمرفته اسراييل را متوجه خطر ادامه انتفاضه مردم فلسطين و احتمال تبديل شدن آن به جنبش مقاومت گسترده‌اي عليه اشغال كرد. شارون (نماد تروريسم دولتي اسراييل) در تحقق وعده‌هايش مبني بر متوقف كردن انتفاضه ظرف 100 روز ناكام ماند با آن كه اين دوره صد روزه مصادف با عدم حمايت اعراب از انتفاضه و عدم محكوميت گسترده بين‌المللي رفتار وحشيانه اين رژيم عليه فلسطينيان بود. اين وقايع همزمان با چشم بستن آمريكا بر قتل‌عام‌هايي بود كه به دست شارون انجام شد و هنوز ادامه دارد. سه هدف فوق با يكديگر مرتبط هستند و به صورت مجزا قابل حصول نمي‌باشند. حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001 فرصتي به اسراييل داد تا به اين اهداف خود نايل شود. يكي از مهم‌ترين موانعي كه اين رژيم تا قبل از 11 سپتامبر با آن مواجه بود، امتناع آمريكا از انتساب برخي كشورها و سازمان‌ها به عنوان تروريست يا حامي تروريستها بود. در جهان عرب پرسش‌هاي فراواني درباره پديده «بن لادن» مطرح است. اين نكته مبهم است كه چرا وي و گروهش از آغاز فعاليتشان، توجهي به مناقشه اعراب و اسراييل ندارند و عليه آمريكا و شوروي در افغانستان مي‌جنگيدند. همين‌طور اين كه در خلال جنگ سرد آمريكا از كلمات «مجاهدين » و «جهاد» براي توصيف اين مبارزان آزادي استفاده مي‌كرد (حتا هاليوود اين واژه‌ها را به نحو مثبتي در فيلم‌هاي جنگي مربوط به افغانستان استفاده مي‌كرد) اما هم اكنون جهاد مترادف با تروريسم قلمداد مي‌شود، يك معماست. موفقيت اسراييل در بهره‌برداري همه جانبه از بحران‌هاي فعلي با فقدان ارايه راه حل و يا انجام اقدامي از سوي كشورها و سازمان‌هاي اسلامي براي مقابله بهينه با تبعات 11 سپتامبر تحقق پيدا كرد. مردم فلسطين كه خود به دو گروه ساكن در سرزمين‌هاي اشغالي و ساكن در بخش يهودي نشين تقسيم شده‌اند، ديگر نبايد با تقسيم‌بندي ديگري به گروه‌هاي خواستار مذاكره با اسراييل و مخالف آن يا به جنبش مقاومت قانوني كه به انجام عمليات عليه نيروهاي اشغالگر مي‌پردازد و گروه‌هايي كه همه خطوط قرمز را زير پا مي‌گذارند، تقسيم شوند. قتل شهروندان غيرنظامي يهودي به آرمان فلسطيني‌ها صدمه زده و بهانه‌اي به دست شارون براي ادامه كشتارهايش داده است. رژيم صهيونيستي سعي در متقاعد كردن آمريكاييان و ساير غربي‌ها در يكي دانستن مقاومت مردم فلسطين و تروريسم و حملات 11 سپتامبر دارد از اين رو مبارزه خود را عليه فلسطينيان مشابه جنگ آمريكا عليه طالبان و القاعده مي‌پندارد. آمريكا بايد در برابر چنين ادعاي مضحكي احساس توهين كند و آن را رد نمايد. چنين مقايسه غلطي به اين معناست كه آمريكا استعمار‌گري است كه مي‌خواهد اتباع خود را به افغانستان و عراق بفرستد مانند كاري كه اسراييل در كرانه غربي و غزه انجام مي‌دهد. آيا تاريخ آمريكا سرشار از جنبش‌هاي آزادي‌خواه نيست؟ آيا استقلال آمريكا پس از مقاومت و مبارزه در برابر اشغالگري انگلستان حاصل نشد؟ رژيم صهيونيستي طرح‌هايي براي كل منطقه در سر پرورانده و هم اكنون در حال اجراي آنهاست. موفقيت اين طرح‌ها ظاهراً منوط به ايجاد تفرقه بين فلسطينيان و از بين بردن مقاومت آنهاست. اين رژيم تصور مي‌كند كه چنين سناريويي تنها روش باقي مانده براي به اجرا گذاشتن طرح «خاورميانه جديد» است پس از اين كه در دهه قبل در مادريد و اسلو به شكست انجاميد. ازدواج سياسي آمريكا و اسراييل كانون مشكلاتي است كه چهره آمريكا را در جهان اسلام و عرب لكه‌دار كرده است. در نتيجه آمريكا در بسياري از نشست‌ها و سازمان‌هاي بين‌المللي منزوي شده است. جهان عرب هم اكنون فرهنگي واحد و نه سياست‌هاي واحدي دارد. فلسطين عامل كليدي در مناقشه اعراب و اسراييل بوده و همچنان خواهد بود. فلسطين كليد مناقشات يا راه‌حل‌هاي آتي خواهد ماند، هيچ راه ديگري وجود ندارد. بزرگي مناقشات يا نوع راه حل‌ها به برنامه‌ريزي اعراب براي آينده‌شان بستگي دارد به جاي اين كه منتظر بمانند تا ديگران برايشان برنامه‌ريزي كنند. به اين بستگي دارد كه چگونه اعراب با يكديگر همكاري مي‌كنند و به انتخاب روش مناسب و زمان مناسب از سوي جنبش مقاومت فلسطين بستگي دارد. همچنين به اين بستگي دارد كه آمريكا قصد ادامه سياست‌هاي كوركورانه فعلي‌اش در حمايت از اسراييل را دارد يا تصميم بگيرد اين رژيم خود را مافوق قانون نداند و مانند بقيه دنيا تابع قوانين بين‌المللي باشد.



منبع: amin

ثبت کننده خبر:

تعداد دفعات مشاهده شده: 479


سایر مطالب

31/01/1386

21/01/1386

19/01/1386

28/12/1385

22/12/1385

© 2006, antiwar.ir. All Right Reserved.

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
info@antiwar.ir

atf dop