سه شنبه 20 بهمن 1388 - الثلاثاء 24 صفر 1431 - Tuesday 09 February 2010 

  

 [English]   


     آیا سران رژیم صهیونیستی محاکمه خواهند شد؟          یک تحلیلگر مسائل بین‌الملل: افزایش بودجه نظامی آمریکا فقط جان بی‌گناهان بیشتری را می‌گیرد          یک کارشناس مسایل بین‌الملل: تنش بین ترکیه و اسرائیل سیاست‌های آمریکا در منطقه را به چالش می‌کشد          جهادی گری پروژه جدید آمریکا (7) پروژه "عراق‌سازی " یمن و دیپلماسی رسانه‌ای تایم          جهادی گری پروژه جدید آمریکا (6) زمینه سازی آمریکا برای شروع جنگ در یمن          سلیمان: حمله به لبنان، دیگر برای اسرائیل آسان نیست          ترکیه سفیر آمریکا را از دخالت در امور داخلی خود برحذر داشت          خالد مشعل:ماهیت رژیم اسراییل جنگ طلبی، اشغالگری و مخالفت با صلح است          ماهنامه امریکایی مانتلی ریویو/ انقلاب رنگین، شکل جدید تلاش آمریکا برای تغییر رژیم های سازش ناپذیر     





 

[نسخه متنی]

RSS

مقاله -

شنبه 04/04/1384

 ساعت: 11:19

 [جستجو برای همه اطلاعات]  [بازگشت]  [نسخه چاپی] 

رسانه‌هاي گروهي و برخورد تمدن‌ها- بخش اول


نويسنده: فيليپ سب سايت عمليات رواني - روزنامة نيويورك تايمز در ماه آوريل سال 2004 چنين گزارش داد: «دعوت به جهاد و پاسخ مثبت به آن در اروپا رو به گسترش است.» در گزارش اين روزنامه به نقل از يك روحاني مسلمان در بريتانيا كه به اشاعه «فرهنگ شهادت‌طلبي» مي‌پردازدآمده است امامي در سوييس پيروان خود را به «ترويج اسلام در جوامع بي‌دين غرب» تشويق مي‌كند و رهبر اسلامي تندروي ديگري در بريتانيا نيز پيش‌بيني مي‌كند كه «برادران مسلمان ما در سراسر جهان، روزي به پيروزي خواهند رسيد و ما با شرافت زير پرچم اسلام زندگي خواهيم كرد.» در نظر كساني كه اعتقاد دارند برخورد تمدن‌ها - به ويژه ميان اسلام و غرب- در جريان يا قريب‌الوقوع است، مقالة تحريك كنندة روزنامة تايمز شاهدي براين مدعاست كه «برخورد» صرفاً ساخته و پرداخته تصورات سياسي افراطي نيست. زماني كه ساموئل هانتينگتون در سال 1993 نظريه خود را دربارة چنين برخوردي طي مقاله‌اي در مجله فارين افيرز بيان كرد، بحث دربارة واقعي يا ساده انگارانه بودن عقايد وي آغاز شد. اين مناظره براي رسانه‌هاي خبري اهميت دارد، زيرا به پوشش خبري آنها ازكل دنيا كمك مي‌كند. پوشش خبري و اظهارات هانتينگتون هانتينگتون درمقاله خود، كه در سال 1996 آن را با اصلاحات و اضافات تحت عنوان كتاب برخورد تمدن‌ها و دوباره‌سازي نظم جهاني منتشر كرد، اظهارداشته است : «برخورد تمدن‌ها در سياست جهاني نفوذ خواهد كرد و شكاف ميان تمدن‌ها درآينده به خطوط جنگ تبديل خواهد شد.» هانتينگتون در اين كتاب مي‌گويد: «فرهنگ و هويت فرهنگي كه در سطحي وسيع‌تر هويت تمدني محسوب مي‌شود، شكل دهندة قالب‌هاي پيوستگي، فروپاشي و جنگ در دنياي پس از جنگ سرد مي‌باشد.» خلاصة نتيجه منطقي نظريه هانتينگتون دربارة اين موضوع به قرار زيراست: - «براي نخستين بار در تاريخ، سياست‌هاي جهاني، چندقطبي و چند فرهنگي شده‌اند.» - همزمان با تغيير توازن قدرت ميان تمدن‌ها، نفوذ غرب نيز رو به كاهش است. - نظم جهاني بر پاية تمدن درحال شكل‌گيري است. - «خودنمايي جهاني» به طور فزاينده‌اي غرب را وارد جنگ با ساير تمدن‌ها، به ويژه جهان اسلام و چين كرده است. - در صورتي كه غرب بخواهد به حيات خود ادامه دهد، آمريكا بايد بر هويت غربي خود تأكيد ورزد و در مواجهه با چالش‌هاي ساير تمدن‌ها، با ديگركشورهاي غربي متحد شود. يكي از دلايل جذابيت اوليه نظريه برخورد هانتينگتون اين بود كه سياستگذاران، رسانه‌هاي خبري و سايرين با عدم اطمينان وارد دورة پس از جنگ سرد شدند، بدون آن كه دركي نسبت به چگونگي شكل‌گيري نظم نوين جهاني داشته باشند. آنها پذيراي طرح ژئوپلتيك جديدي بودند، به ويژه طرحي كه مشخص كنندة‌ روابط خصمانه قابل شناسايي و قابل جايگزين با روابط قبلي باشد. نيم قرن صف‌آرايي جنگ سرد كه به شكل «آمريكا در برابر بقيه» تعريف شده بود، كار رسانه‌هاي خبري و نيز سياستگذاران را آسان كرده بود. ديدگاه آمريكا اين بود كه آدم‌هاي بد در مسكو و اقمار مختلف آن فعاليت مي‌كنند، در حالي كه آدم‌هاي خوب در واشينگتون و كشورهاي متحد آن هستند. البته تمام جهان با چنين طبقه‌بندي موافق نبودند، بلكه تنها كساني آن را پذيرفتند كه درك آن برايشان ساده و قابل فهم بود. اغلب آژانس‌هاي خبري آمريكا پوشش خبري خود را مطابق با اين ديدگاه جهاني شكل دادند. درست مانند سياست‌هاي جنگ سرد، ژورناليسم جنگ سرد نيز وجود داشت. با فروپاشي ديوار برلين، اضمحلال اتحاد جماهير شوروي و رويدادهاي مشابه كه از نشانه‌هاي اتمام جنگ سرد به شمار مي‌رفتند، رسانه‌ها مجبور شدند براي نزديك شدن به پوشش خبري بين‌‌المللي روش‌هاي جديدتري بيابند. برنارد گوورتزمان، سردبير بخش خارجي روزنامة نيويورك تايمز، با صدور بيانيه‌اي خطاب به كاركنان خود در دسامبر سال 1992، از آنها خواست تا اصلاحاتي در پوشش خبري اين بخش به وجود آورند: «در گذشته و زماني كه كشورهاي معيني درگير جنگ سرد بودند، تنها جهت‌گيري سياسي آنها براي پوشش دادن كافي بود. هم اكنون با كاسته شدن از اهميت جهت‌گيري سياسي آنها، قصد نداريم آنان را فراموش كنيم، بلكه فرصتي داريم تا جنبه‌هاي مختلف يك جامعه را هر چه كامل‌تر مورد بررسي قرار دهيم.» اما در غياب تهديد جدي در دوران جنگ سرد - جنگ هسته‌اي احتمالي ميان دو ابرقدرت- تمايل نسبت به اخبار بين‌المللي كاهش يافت. «جنبه‌هاي مختلف يك جامعه» كه گوورتزمان به آنها اشاره كرده بود داراي اهميت بودند، اما هرگونه خبري دربارة خودشان فوريت نداشت. در هر زمان جنايتكاراني جديد ظهور مي‌كنند (صدام حسين كسي بود كه اين ليست سياه را تكميل كرد)، اما آنها بخشي از سناريوي بزرگي مانند جنگ سرد نبوده‌اند. حتّا به نظر مي‌رسد كه جنگ خليج فارس در سال 1991 نيز در محيطي محدود روي داده باشد. آمريكا درپاسخ به تهاجمي كه آن را خلاف منافع خود مي‌دانست، ائتلافي به وجود آورد و متجاوز را سركوب كرد . اين فرصت مناسبي براي آمريكا بود تا قدرت تك قطبي خود را به نمايش بگذارد، اما چيزي بيشتر از پاسخي به يك عمل نابهنجار به شمار نمي‌آمد. عراق در زمان صدام، معرف نيروي سياسي يا فرهنگي بزرگي نبود. با وجود اين، شايعه‌اي بر سر زبان‌ها افتاده بود. در سال 1993 بمبي كه در يك خودرو كار گذاشته شده بود باعث مرگ هفت تن و مجروح شدن صدها تن در مركز تجارت جهاني نيويورك شد. در سال 1995 و 96، براي حمله به مراكز آموزشي و اقامتي آمريكايي در عربستان سعودي از بمب‌هايي كه در كاميون‌ها كار گذاشته مي‌شد، استفاده مي‌كردند. در سال 1998 سفراي آمريكا در كنيا و تانزانيا با بمب‌گذاري در خود رويشان كشته شدند. در سال 2000 نيز كشتي آمريكايي كول مورد حمله بمب‌گذاران انتحاري در يمن قرار گرفت. اين وقايع تروريستي و حوادث مشابه آنها تحت پوشش خبري قوي قرار گرفتند و در ابتدا به‌عنوان وقايعي جداگانه گزارش شدند. نه دولت و نه رسانه‌هاي گروهي اين وقايع را با يكديگر مرتبط ندانستند. با وجود آن كه حمله به ايالات متحده در 11 سپتامبر سال 2001 يك شوك شديد به وجود آورد، اما در واقع اين وقايع ادامة اعمال تروريستي بودند. حملاتي كه در طول دهة 90 ميلادي در آمريكا صورت گرفت و نيز حوادثي كه در كشورهاي ديگر غير از آمريكا رخ دادند (از جمله تلاش براي براندازي حكومت حسني مبارك رييس جمهور مصر)، بخشي از دستور كار اسلامگرايان افراطي بودكه از سوي اسامه بن‌لادن و اشخاصي نظير وي طرح‌ريزي شده بودند. اگرچه حضور شخص بن‌لادن كمرنگ است ولي غير قابل مشاهده نيست. به اتهام بمب‌گذاري در سفارت‌خانه‌ها عليه بن‌لادن اعلام جرم شد و وي در مصاحبه با شبكه‌هاي خبري آمريكا شركت كرد. او در سال 1997 به شبكه CNN گفت : «ما عليه دولت آمريكا اعلام جهاد كرده‌ايم» و در سال 1998 به شبكهABC گفت : « ما آينده تاريكي را براي آمريكا پيش‌بيني كرده‌ايم.» بن لادن به تنهايي «تمدني» كه در برابر غرب بايستد نيست . مي‌توان او را به عنوان جنايتكاري كه خود را فقط مدافع اسلام مي‌داند، طرد كرد. با وجود اين، ايستادگي اين مرد بيش از يك دهه عمرتروريسم است. اينكه آيا نظريه هانتينگتون با وقوع اين حوادث تروريستي اعتبار مي‌يابد و يا ديدگاه جنگ وي بايد راهنماي طراحي پوشش خبري باشد، هنوز موضوعي قابل بحث است. منتقدان نظريه هانتينگتون بر موضوعاتي چون ايده قابل جايگزين بودن تمدن‌ها تأكيد مي‌كنند. فواد آجامي، استاد دانشگاه جانزهاپكينز، اظهار داشته است كه «هانتينگتون سرسختي سكولاريسم و تجدد را دست كم گرفته است. » ريچارد كلارك، كارشناس تروريسم نيز مي‌گويد كه به‌جاي رويارويي مستقيم اسلام و غرب: ما با يك جنگ ايدئولوژيكي جدي درون اسلام مواجه هستيم. اين جنگي داخلي است كه در آن يك گروه اسلام‌گراي افراطي در مقابل غرب و مسلمانان ميانه‌رو قرار مي‌گيرند. زماني كه ما بدانيم جنگ درون اسلامي (و نه برخورد تمدن‌ها ميان غرب و شرق) پديده‌اي است كه بايد با آن دست وپنجه نرم كنيم، مي‌توانيم استراتژي و تاكتيك‌هايي براي آن پيش بيني‌كنيم. دو پژوهشگر به نام‌هاي يان بوروما و آويشاي مارگاليت ديدگاه ديگري دارند. آنها در كتابي آورده‌اند: «اسلام‌گرايان افراطي ديگر به طبقه‌بندي قديمي جهان به قلمرو صلح اسلام و قلمرو سراسر جنگ كفار اعتقادي ندارند. از نظر آنها امروزه تمام دنيا قلمرو جنگ و غرب مهمترين هدف است. » بوروما و مارگاليت مي‌افزايند كه اين افراط‌گرايي بدون درگيري نخواهد بود و «شديدترين جنگ در جهان اسلام به وقوع خواهد پيوست.» چارلزكوپچان، پژوهشگر روابط بين‌الملل اظهار داشته است: «چالش ميان آمريكا و افراط‌گرايان اسلامي معرف برخورد تمدن‌ها نيست، اما نتيجه شكل‌گيري گروه‌هاي افراطي است كه ناراضيان را در كشورهاي اسلامي به دام مي‌اندازند.» وي مي‌نويسد: « ريشه بيگانگي، داخلي است يعني ركود اقتصادي وسياسي وگسستگي اجتماعي كه پيامد آن است.» زبيگنيوبرژنسكي در تأييد اين مطالب چنين مي‌نويسد: ناآرامي در جهان اسلام را بايد در ابتدا از ديد منطقه‌اي ببينيم تا جهاني و نيز از جنبة ژئوپلتيك تا ديني... دشمني با ايالات متحده كه در بعضي از كشورهاي اسلامي حكمفرماست ، بيشتر از بي‌عدالتي ‌هاي سياسي خاص نشأت مي‌گيرد (ازجمله كينة مردم ايران به دليل حمايت آمريكا از شاه، دشمني اعراب به خاطر حمايت آمريكا از اسراييل و احساس پاكستاني‌هابه دليل جانبداري آمريكا از هند) تا يك تعصّب مذهبي عام. توماس فريدمن كه يك روزنامه‌نگار است با ديدگاه هانتينگتون درچندين زمينه مخالف است و اظهار مي‌دارد كه وي تاثيرات جهاني سازي را بر منافع و منش فرهنگي در نظر نگرفته است. به گفته‌ فريدمن، هانتينگتون تأثير قدرت كشورها، جذبه بازارهاي جهاني، گسترش فناوري، افزايش شبكه‌ها و گسترش هنجارهاي جهاني را برسياه و سفيد نمايي (اغلب سياه‌نمايي) تا حد زيادي ناديده گرفته است. » بعضي ناظران، با وجود آن كه به نظريه‌ هانتينگتون اعتقادي ندارند اما به كلي برروي آن خط بطلان نمي‌كشند. آنها به گرايش به سمت منافع مدنيت اذعان دارند. براي مثال، فريدمن در اوايل سال 2004 چنين نوشت: «وقايع 11 سپتامبر جرقة تنش واقعي ميان غرب يهودي - مسيحي و شرق مسلمان را روشن كرد. در حال حاضر مبلغان هر دو طرف آشكارا دين يكديگر را رد مي‌كنند. اين كه چنين تنش‌هايي منجر به برخورد واقعي تمدن‌ها شود، تا حد زيادي وابسته به آن است كه بين دنياي غرب و جهان اسلام در سه نقطة كليدي - تركيه، عراق و فلسطين- پل ارتباطي ايجاد كنيم يا گودال حفر كنيم. » پروفسور شيبلي تلهامي، استاد دانشگاه مريلند به تغيير هويت جهان عرب اشاره كرده است. وي مي نويسد: «اعراب از نظر تاريخي داراي سه انتخاب سياسي هستند: اسلام، جامعة متحد عربي يا ملي‌گرايي هر كشور به‌طور مجزا. » اما تلهامي با مروري برشش كشور عرب در ماه ژوئن 2004، دريافته است كه «بيشتر اعراب در وهله اول خود را مسلمان مي‌دانند.» با اين حال، اين گرايش يكپارچه نيست. تلهامي اشاره مي‌كند كه در مصر و لبنان، مردم هويت خود را بيشتر مصري و لبناني مي‌دانند تا عرب و مسلمان و اين در حالي است كه در عربستان سعودي، مراكش، امارات عربي متحده و اردن ¬ اكثريت مردم خود را قبل از هر چيز مسلمان مي‌دانند. بحث دربارة نظريه برخورد تمدن‌هاي هانتينگتون با مسايل مربوط به اسلام كه دست كم در حال حاضر بيشترين توجه را به خود مبذول داشته است، همچنان ادامه دارد. برخي ناظران حوزه‌هاي جديدي را كه ممكن است منجر به برخورد فرهنگ‌ها شود، مطرح كرده‌اند. نيل فرگوسن با اشاره به كاهش جمعيت اعضاي كنوني اتحادية اروپا (پيش‌بيني شده تا سال 2050 به حدود 5/7 ميليون نفر كاهش يابد كه از زمان مرگ سياه در قرن 14 ميلادي كمترين رقم محسوب مي‌شود)، اظهار مي‌دارد كه خلاء به وجود آمده ممكن است با مهاجران مسلمان پرشود. فرگوسن با ابراز نگراني از پيامدهاي اين امر مي‌نويسد: «نفوذ اسلام در جهان روبه انحطاط مسيحيت، نتيجه‌اي قابل تصور است: درحالي كه اروپايي‌هاي پير، پيرتر و ايمان آنها ضعيف‌تر مي‌شود، جوامع اسلامي در شهرهاي اروپا بزرگتر و انجام اعمال مذهبي آنان آشكارتر مي‌شود. » وي ادامه مي‌دهد كه ساير احتمالات شامل واكنش در برابر مهاجرت و نيز « همگرايي ميان مسلمانان نسل دوم كه به سرعت سكولار (دين گريز) مي‌شوند و همسايگان آنها كه قبلاً مسيحي بوده‌اند»، مي‌باشد. وي افزود كه هر يك از اين سه پيامد مي‌تواند در شرايط مختلف به وقوع بپيوندد. هانتينگتون در پاسخ به نخستين موج انتقادهايي كه مقاله وي در نشريه فارين افيرز به راه انداخت ، در موضع خود پافشاري كرد. وي در اواخر سال 1993 چنين نوشت: آنچه كه براي مردم بيش از هر چيز اهميت دارد، ايدئولوژي سياسي يا سود اقتصادي نيست. ايمان و خانواده، خون و عقيده چيزهايي هستند كه مردم خود را به آنها نزديك مي‌دانند و براي آن جنگيده و مي‌ميرند. و به همين دليل است كه برخورد تمدن‌ها به عنوان پديده محوري سياست‌هاي جهاني جايگزين جنگ سرد مي‌شود و الگوي تمدن، بهتر از هرجايگزين ديگري، نقطة آغاز مفيدي براي درك و دست و پنجه نرم كردن با تحولات جهان امروز ارايه مي‌دهد. اراية نظريه (و نظريه دربارة نظريه ) پايان ناپذير است. خوشبختانه، روزنامه نگاران نيازي ندارند (ونبايد) تنها يك نظريه را به عنوان اساس پي‌ريزي رويه پوشش خبري خود بپذيرند. آنها بايد با مجموعةگوناگوني از ايده‌ها دربارة چگونگي تغيير جهان آشنا شوند. رسانه‌هاي گروهي بايد به جلو بروند و در يك‌ نقطه در حسرت بازگشت دوران دو قطبي جنگ سرد باقي نمانند. در پوشش خبري نيز مانند سياست، در صورت عدم وجود دشمن، خلايي به وجود مي‌آيد. پروفسور عزيز داويشا مي‌نويسد: «درپي افول كمونيسم بين‌المللي، غرب، اسلام تندرو را خطرناك‌ترين دشمن خود مي‌بيند.» در نتيجه، دشمني ساخته مي‌شود و ديگر خلايي در كار نيست. اين امر درست پس از حملات 11 سپتامبر يعني زماني كه روزنامه‌هاي مهم آمريكا به چاپ تيترهايي از قبيل: «اين يك جنگ مذهبي است»؛ «بله، اين دربارة اسلام است»؟ «نفرت مسلمانان»؛ «ريشه‌هاي عميق فكري تروريسم اسلامي»؛ «كيپلينگ آن‌چه را كه آمريكا اكنون به آن رسيده، از پيش مي‌دانست»؛ «جهاد 101»؛ «طغيان اسلام» و مانند آنها مي‌پرداختند، به وقوع پيوست. بسياري آن را جنگ صليبي مي‌ناميدند و با تصاويري از ريچارد شيردل آن را توضيح مي‌دادند. اين حوادث، بسياري را در رسانه‌هاي خبري عملاً مجبور به پذيرش نظريه هانتينگتون ، بدون توجه به انبوه منتقدان وي كرد. حملات 11 سپتامبر و تبعات آن يعني جنگ افغانستان و عراق كه در سال 2003 آغاز شد، مديون فعاليت سياسي و ژورناليستي آنهاست: ما مجموعة جديدي از جنايتكاران داريم و آنها دربارة اسلام اتفاق نظر دارند و اين بدان معني است كه برخورد تمدن‌ها در شرف وقوع است. نگرش آمريكا نسبت به جهان در صورتي كه جامعه آمريكا اطلاع مختصري دربارة تمدن‌ها داشته باشد قضاوت آگاهانه دربارة وجود برخوردتمدن‌ها براي آمريكاييان دشوار است. با وجود آن كه رسانه‌ها نبايد تمام بار آموزش جامعه دربارة جهان را برعهده داشته باشند - نظام آموزشي نيز در اين خصوص مسئوليت مهمي دارد كه همواره از آن طفره مي‌رود- پوشش خبري، مهم‌ترين عامل در شكل‌گيري دانسته‌هاي جامعه دربارة مسايل و رويدادهاي بين‌الملي است. صرفنظر از بعضي مواقع كه فعاليت‌هاي سازمان‌هاي خبري آمريكا شتاب مي‌گيرد، در بقية زمان‌ها كار آنها از بين بردن انزواي فكري جامعه است. وسعت پوشش خبري وابسته به ديدگاه‌هاي سازمان‌‌هاي خبري نسبت به جهان است، ديدگاهي كه اغلب بسيارتنگ نظرانه مي‌باشد. گسترش اين ديدگا‌ه‌ها نيازمند جوشش جاه‌طلبي‌ها و وارونه كردن كاهش پوشش خبري بين‌المللي است. در گزارش اندروتيندال، تحليل‌گر رسانه‌اي آمده است در سال 1989 شبكه‌هاي مهم خبري ABC، CBS وNBC ، 4032 دقيقه از زمان بخش‌خبري عصرگاهي خود را به پوشش خبرهاي كشورهاي ديگر اختصاص داده‌اند. اين ميزان در سال 2000 به 1382 دقيقه كاهش يافت. با وقوع حملات 11 سپتامبر و جنگ افغانستان، رقم آن به 2103 دقيقه افزايش يافت كه باز هم تنها كمي بيشتر از نصف اين رقم در سال 1989 بود. پوشش خبري بين‌المللي آژانس‌هاي خبري آمريكا، به دليل تهاجم اين كشور به عراق در سال 2003 افزايش چشمگيري يافت كه بيشتر آن مربوط به وقايع عراق بود. طبق تحقيق تيندال، سه شبكة تلويزيوني بزرگ آمريكا- ABC، CBS و NBC - تقريباً 4047 دقيقه از بخش خبري شامگاهي خود را به عراق اختصاص ‌دادند. اما گزارش‌هاي بين‌المللي شبكه‌هاي خبري به غير از عراق كم اهميت بودند. در طول سال 2003 دربارة جنگ فلسطين و اسراييل 284 دقيقه، افغانستان 80 دقيقه، بيماري ايدز 39 دقيقه و گرم شدن كره زمين 15 دقيقه برنامه پخش شد. از بين اين موضوعات، درك جامعه را از قضيه فلسطين و اسراييل، وقتي پوشش خبر‌هاي مربوط به آن به‌طور متوسط كمتر از دو دقيقه در هفته و در هر شبكه است، در نظر بگيريد. اينها مسايلي پيچيده هستند و تأثير آنها در بخش‌هايي از جهان تحريك كننده است. آژانس خبري كه چنين پوشش محدودي دارد نمي‌تواند اميدوار باشد كه مخاطبان خود را به درستي مطلع سازد و مخاطبان آن رسانه نيز نمي‌توانند اميدوار باشند كه از آنچه در جريان است اطلاع درستي دارند. همچنين در سال 2003، رسانه‌ها بحران انساني موجود در چاد، چچن، و كلمبيا و جاهاي ديگر را كه پزشكان بدون مرز در فهرست سالانه 10 گزارش مهم خود به آن اشاره كردند، عملاً ناديده گرفتند. نيكلاس دوتورنته، رييس سازمان پزشكان بدون مرز، در پاسخ به اين سؤال كه آيا جامعه آمريكا از چنين بحران‌هايي متأثر خواهد شد، اظهار داشت: «در صورتي كه پوشش خبري مسايل بسيار پيچيده و دشوار، سطحي و سريع باشد، مطمئناً مردم به آن علاقه نشان نخواهند داد و شما شاهد وقوع هرج ومرج، آشوب و بحران بدون دليل خواهيد بود. در هر صورت، چنانچه به مسايل و منابع مختص آن توجه كنيد و سعي در درك آنها داشته باشيد، مردم به آن علاقمند مي‌شوند و به اين ترتيب رابطه ميان مردم و رسانه برقرار مي‌شود.» يكي از جنبه‌هاي تنزل پوشش خبري بين‌المللي، كاهش تعداد دفاتر خارجي آژانس‌هاي خبري آمريكا به ويژه سه شبكة تلويزيوني بزرگ اين كشور است. در اواسط سال 2003، هر يك از شبكه‌هاي ABC، CBS وNBC شش بخش خبري خارجي خود را به همراه خبرنگاران تمام وقت حفظ كردند، اما در زمان اوج پوشش خبري بين‌المللي در دهة 80 ميلادي اين شبكه‌ها بخش خبرخارجي خود را به دليل عدم حضور يك دفتر ثابت در بعضي مناطق تعطيل و يا خبرنگاران آن را به بخش‌هاي ديگر منتقل كردند. شبكهABC اين كار را در هفت شهر از جمله مسكو، قاهره و توكيو انجام داد. شبكه CBS نيز در چهار شهر از جمله پكن و بن دست به اين اقدام زد و شبكه NBC به پيروي از آنها دفاتر خود را در هفت شهر از جمله پاريس و رم تعطيل كرد. ضعف‌هاي پوشش بين‌المللي رسانه‌ها پنهان نيست. طي تحقيقي كه در سال 2002 به سفارش «برنامه ژورناليسم بين‌المللي پيو» انجام گرفت، مشخص شد كه حدود دو سوم از سردبيران روزنامه‌هاي آمريكايي كه مسؤوليت پوشش خبرهاي خارجي روزنامه خود را به عهده داشته‌اند، عملكرد رسانه‌ها را در اين حوزه متوسط يا ضعيف درجه‌بندي كرده‌اند. هنگامي كه از اين افراد دربارة عملكرد سازماني روزنامه خود در راضي كردن علائق خوانندگان در بخش اخبار بين‌المللي سؤال شد، 65 درصد از آنها رتبه متوسط يا ضعيف را به روزنامه‌شان دادند ( فقط دو درصد رتبه عالي دادند.) سردبيران روزنامه‌هاي داراي بيش از 100 هزار تيراژ به ويژه از اخبار تلويزيوني انتقاد كردند. 67 درصد از اين سردبيران اظهار نمودند كه اخبار شبكه‌هاي تلويزيوني در پوشش رويدادهاي بين‌المللي متوسط يا ضعيف است در حالي 40 درصد پوشش خبري شبكه‌هاي كابلي را در حد متوسط يا ضعيف طبقه‌بندي نمودند. رويهمرفته تحقيق فوق مشخص ساخت كه «رتبه در نظر گرفته شده براي پوشش اخبار بين‌المللي به نحو چشمگيري پايين‌تر از رتبه پوشش اخبار ورزشي، داخلي، محلي واقتصادي رسانه بوده است.» اين عملكرد ضعيف در تقابل آشكار با ادراك سردبيران مبني بر افزايش علاقه عمومي به اخبار بين‌المللي قرار مي‌گيرد كه نقض كننده اين استدلال مرسوم است كه مخاطبان اخبار در آمريكا در برابر اطلاع يافتن از رويدادهاي ساير نقاط دنيا مقاومت مي‌كنند. به طور كلي، به اعتقاد سردبيران تنها هفت درصد از خوانندگان آنها اصلاً به اخبار بين‌المللي علاقه‌اي نداشته‌اند. 95 درصد از سردبيران اظهاركرده‌اند كه علاقه خوانندگانشان به اخبار بين‌المللي پس از حملات 11 سپتامبر 2001 افزايش پيدا كرده اما 64 درصد اعتقاد داشته‌اند اين افزايش به زودي به سطح قبل از 11 سپتامبر تنزل خواهد يافت. اين امر نشان دهنده توجه روزنامه‌نگاران به مردم است كه خود شايسته تحقيق مي‌باشد خصوصاً از لحاظ ارزش‌هاي حاكم بر روابط فيما بين رسانه‌هاي خبري و مخاطباني كه براي آنها كار مي‌كنند. تحقيق ديگري كه براي «پروژه بهبود ژورناليسم» انجام شد نشان داد كه تا بهار سال 2002، اخبار شبكه‌هاي تلويزيوني تا حد قابل ملاحظه‌اي به روال پيش از 11 سپتامبر بازگشته‌اند. ميزان اخبار خشونت‌بار نيز از 80 درصد موارد دراكتبر 2001 به 52 درصد در اوايل 2002 كاهش يافت. ضمناً تعداد اخبار اجتماعي و خانوادگي به رقم پيشين خود افزايش يافت؛ اين نوع اخبار 18 درصد از كل اخبار را در ژوئن 2001 و تنها يك درصد را در اكتبر 2001 تشكيل مي‌داد كه طي 13 هفته نخست سال 2002 به رقم 19 درصد قبلي بازگشت. اين امر در ادامه روندي بود كه طي يك دهه قابل توجه بوده است. اين يافته‌ها حاكي از آن است كه درعصر جهاني‌سازي، زماني كه ديدگاه رسانه‌هاي خبري نسبت به دنيا مي‌تواند و بايد گسترده‌تر از هميشه باشد، انزواطلبي فكري دست كم در حوزه روزنامه‌نگاري و احتمالاً در حوزه‌هاي ديگر همچنان باقي است. طبق تحقيق پيو سردبيران در پاسخ به اين سؤال كه چه موانعي پيش راه روزنامه‌نگاران براي افزايش پوشش خبري بين‌المللي وجود دارد، 53 درصد از آنها ،‌ هزينه‌ها را عنوان كرده‌اند. به دنبال آن، فقدان علاقه سردبيران ارشد و فقدان گزارشگران باتجربه، هر يك با 9 درصد به عنوان موانع بعدي ذكر شده‌اند. صرفنظر از منطقي كه مديران خبري براي محدوديت پوشش‌دهي خود مطرح مي‌كنند، مصرف كنندگان اخبار نيز از ابزارهاي مورد نياز جهت ارزيابي وضعيت دنيا بي‌بهره هستند. كمي پس از حملات 11 سپتامبر به ايالات متحده، مارتين بارون، سردبير بوستون گلوب اظهار نمود كه «اكثر آمريكاييان در زمينه سياست و ايدئولوژي جهان اسلام بي‌اطلاع هستند و از اين لحاظ من فكر مي‌كنم مسؤوليتي بر دوش ما روزنامه‌نگاران است.» هنگام جستجوي پاسخ براي سؤالاتي نظير «چرا آنها از ما متنفرند؟» و تعريف «آنها» ، بي‌اطلاع بودن نقطه شروع مناسبي نخواهد بود.



منبع: Parameters

ثبت کننده خبر:

تعداد دفعات مشاهده شده: 621


سایر مطالب

05/04/1384

© 2006, antiwar.ir. All Right Reserved.

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
info@antiwar.ir

atf dop