آمريكا: مهد دولتمردان بزدل و ترسو
نويسنده: چارلي ريس
سايت عمليات رواني – آلكساندر سولژ نيتسين، سياستمدار مشهور روسي در آخرين سخنراني خود در سالهاي دهه 1970 كه در دانشگاه هاروارد ايراد شد، اعلام كرده بود آمريكا به كشور دولتمردان ترسو و بزدل تبديل شده است. او با تأكيد بر اين نكته كه اين خصوصيت را به ملت آمريكا نسبت نميدهد، اظهار داشته بود دولتمردان و مقامات عالي رتبه آمريكا را عدهاي جبون و ترسو تشكيل ميدهند كه فقط قادرند كشورهاي ضعيف و كوچك را تهديد كنند و مجيز كشورهاي قدرتمند و بزرگ را بگويند. اين ايده در گذشته و حال كاملاً درباره دولتمردان و صاحبان قدرت در آمريكا صدق ميكند.
با مقايسه رفتار دولتمردان آمريكايي در رويارويي با دو كشور عراق و كره ميتوان به صحت اظهارات سولژ نيتسن پي برد. از آن جا كه عراق كشوري كوچك و ضعيف بود، دولت بوش بدون انجام هيچگونه مذاكرهاي به اين كشور حمله كرد. بوش ادعا كرد مذاكرات ديپلماتيك زمان زيادي را به هدر خواهد داد. در حالي كه همه جهان به خوبي از عدم وجود تسليحات هستهاي و حتا شيميايي در عراق آگاه بودند. اما همين دولت بر لزوم مذاكره با كره شمالي كه در مقايسه با عراق كشوري قدرتمند به شمار ميرود، تأكيد دارد.
بايد پرسيد دليل دورويي و سياستهاي دوگانه دولتمردان بوش چيست؟ پاسخ كاملاً واضح است. عراق كشوري كوچك و ضعيف بود و دولت صدام نيز انسجام و قدرت لازم را براي رويارويي با تجاوز بيگانگان نداشت. بوش و حاميان جنگ افروز وي كه به خوبي از اين حقيقت آگاه بودند، ميدانستند حمله به اين كشور بسيار آسان است و ميتوانند بدون هيچگونه ترسي اين كشور را به اشغال خود درآورند. اما در عوض كره شمالي كشوري قدرتمند به شمار ميآيد. ارتش قدرتمند كره از 1 ميليون نيروي انساني تشكيل شده است. تجهيزات جنگي و تسليحات شيميايي يا متعارف كره شمالي، جنگ با اين كشور را دشوار ميسازد.
علاوه بر آن چنين جنگي ميتواند خسارتهاي جاني و مالي فراواني را براي آمريكا به دنبال داشته باشد. بنابراين واضح است كه بوش بخواهد در رويارويي با فعاليتهاي هستهاي كره به راهكارهاي سياسي متوسل شود، هر چند راهكارهاي سياسي او نيز آنقدر نامناسب هستند كه به حل بحران موجود هيچ كمكي نخواهند كرد.
قطعاً تغيير مشي ناگهاني بوش در رويارويي با فعاليتهاي هستهاي ايران نيز از همين ترس نشأت ميگيرد و به هيچ عنوان بيانگر تمايل آمريكا براي حل صلحآميز بحرانهاي موجود در جهان نيست.
آمريكا و اسراييل بخوبي فهميدهاند كه حمله نظامي به ايران گزينه مناسبي نيست، چرا كه ايران ميتواند تمام منافع آنها در سراسر خاورميانه را به خطر اندازد.
شكست آمريكا در عراق و ناتواني رژيم صهيونيستي در حل بحرانهاي اراضي اشغالي، بيانگر اين واقعيت است كه خاورميانه مكان مناسبي براي سياستهاي زورگويانه نيست. آنها دانستهاند كه در خاورميانه، نيروهاي محلي ميتوانند با استفاده از روشهاي كاملاً سنتي، تاكتيكهاي حساب شده را با شكست مواجه سازند.
تياي لارنس، محقق برجسته كه مطالعات فراواني درباره اعراب و مردم خاورميانه به انجام رسانده است، ميگويد: اعراب ويژگي منحصر به فردي دارند و آن ويژگي آنها را وا ميدارد تا در راه اهداف و عقايد خود، تمام دارايي و حتا جان خود را فدا كنند. اين ويژگي منحصر به فردي است كه غربيهاي فاقد آن هستند.
همين ويژگي شكست آمريكا و اسراييل در خاورميانه را به دنبال داشته است.
به هر حال بزدلي و ترس دولتمردان آمريكايي هنوز ادامه دارد و دولت كنوني آمريكا درست همانند دولت سالهاي دهه 1970 از مشتي ترسو تشكيل شده است. با يادآوري جنگهاي اخير آمريكا – حمله به پاناما، گرانادا، ليبي، صربستان و عراق – ميتوان به بزدلي دولت آمريكا پي برد، دولتي كه فقط جرأت حمله به كشورهاي ضعيف را دارد.
قطعاً پيروزي در اين جنگها نه تنها باعث سرفرازي نيست، بلكه شرمآور و مايه ننگ آمريكاست. کاملا واضح است که دولت آمريكا توان و شجاعت رويارويي با كشورهاي قدرتمندي چون ايران، روسيه، چين و كره را ندارد و شايد در صورتي كه بتواند از گرداب عراق و افغانستان خارج شود، كشور ضعيف ديگري مانند سومالي را هدف سياستهاي متجاوزانه خود قرار دهد.
همانگونه كه سولژ نيتسين اظهار كرده است: آمريكا كشور دولتمردان ترسو و بزدل است كه به ارعاب كشورهاي ضعيف ميپردازد و مجيز كشورهاي قوي را ميگويد.
ثبت کننده خبر:
تعداد دفعات
مشاهده شده: 1407
|
سایر مطالب
|