چند ديدگاه دربارة رسانههاي گروهي امريكا
ترقيخواهان آمريكايي سرانجام تهديد ناشي از راستگرايي رسانههاي خبري آمريكا را – شايد پراهميتتر از هر عامل ديگري – كه فرآيند دموكراتيك ايالات متحده را به ملغمهاي از اطلاعات غلط، ترس و بيمنطقي تبديل كرده است، جدي گرفتهاند.
زيانهاي فراوان چهارسال گذشته – از جنگ عراق و تخريب وجهه آمريكا در دنيا گرفته تا حمله به آموزش تكميلي و كوتاهي در مورد بحران گرم شدن جهان – را تنها ميتوان با يافتن عامل مشترك دستگاههاي تبليغاتي قدرتمند راستگرايان و همدستي رسانههاي اصلي آمريكا با آنها درك نمود. اما همچنان ابهام فراواني براي جناح چپ در مورد آنچه كه بايد انجام دهند و چگونگي بهرهبرداري بهينه از سرمايهگذاريهاي مادي و معنوي آنها باقي ميماند. از ديدگاه ما به عنوان وب سايتي تحقيقي و مستقل با 10 سال سابقه و از ديدگاه تجربه شخصي خودم با بيش از سه دهه در حرفه روزنامهنگاري – كه عمدتاً در رسانههاي اصلي و مهم مانند آسوشيتدپرس، نيوزويك، پي بي اس فرونت لاين و بلومبرگ نيوز بوده – پيشنهادهايي در ذيل ارايه ميشود:
محتوا و خروجي اطلاعات
نخست بايد روي توليد محتواي ژورناليستي قوي و ايجاد رسانهاي مستقل متمركز شد كه بتواند با استفاده از انواع روشها – پرينت، اينترنت، گفتگوي راديويي، DVD و تلويزيون- بخشهاي عظيمي از ملت آمريكا را پوشش دهد. اصل راهنما بايد اين باشد: «محتوا و اطلاعات خروجي عوامل كليدي هستند.»
قضيه اين است كه بر سر محتوا نبايد مصالحه كرد، نبايد مطالب را آن قدر سانسور كرد تا سردبيران و تهيهكنندگاني كه از رنجاندن محافظهكاران واهمه دارند، راضي شوند. اين بدان معناست كه رسانههاي مستقل بايد وجود داشته باشند تا با شجاعت و در اختيار داشتن منابع كافي، خبرها را مستقيماً به مردم آمريكا برسانند.
وجود رسانههاي مستقل قدرتمند تأثير ثانويهاي نيز خواهد داشت كه در نهايت منجر به فعاليت رسانهاي بهتر از سوي رسانههاي اصلي خواهد شد زيرا مردم در نهايت همين را مطالبه خواهند كرد. رسانههاي اصلي به نقطهاي خواهند رسيد كه با بحران مواجه ميشوند يعني يا بايد فعاليت رسانهاي مثبت انجام دهند و يا اعتبار خود را نزد مردم از دست بدهند.
درحال حاضر، تنها فشاري كه بر رسانههاي مهم آمريكا وارد ميشود از ناحيه محافظهكاراني است كه سابقهاي طولاني در هدف قرار دادن، ارعاب و از ميان برداشتن روزنامهنگاراني كه سر راهشان قرار گيرند، دارند.
استراتژي تأكيد روي «محتوا و خروجي اطلاعات» ممكن است جاهطلبانه به نظر برسد و – بدون شك – نه ارزان و نه آسان خواهد بود. بسياري از ترقيخواهان مشتاقند كه به دنبال نقايص آن بگردند – همكاري با رسانههاي مهم، خريد آگهيهاي تبليغاتي از رسانههاي سنتي يا تلاش براي اعمال مقررات دولتي بر رسانهها.
اما در محيط امروزي چنين استراتژيهايي مؤثر نخواهند افتاد و تنها تلف كردن پول و وقت خواهند بود. براي مثال، در حال حاضر هيچ روش واقعگرايانهاي براي تقويتPBC وجود ندارد. فقط جورج بوش اختيار عزل و نصب مقامات راديويPBC را دارد.CPB به اين منظور تأسيس شد تا مانند سپري بينPBC و سياستمداران عمل كند اما هماكنون به منزله اهرم اجرايي راستگرايان درآمده و كليه برنامهها را از لحاظ عدم نقض توازن تعريف شده محافظهكاران به دقت بررسي ميكند.
مانعسازي
در مرحله دوم بايد روي رسانههاي فعلي و نيز رسانههاي جديد سرمايهگذاري كرد.
بعضي از چپگرايان اعتقاد دارند رسانههاي ترقيخواه به نحو اجتنابناپذيري در حاشيه قرار دارند و عمدتاً از نوع روزنامههايي با تيراژ اندك هستند كه دستمزدهاي اندك به روزنامهنگاران خود ميدهند. حقيقتي در اين جا قابل توجه است، تقريباً 25 سال پيش، انتقادات مشابهي به رسانههاي راستگرا وارد ميشد. كاري كه محافظهكاران انجام دادند، سرمايهگذاري وسيع روي تقويت رسانههاي خود و تأسيس رسانههاي جديد بود. آنها همچنين مبالغ هنگفتي صرف توليد روزنامه كردند، گرچه روزنامههاي آنها بيشتر به تبليغات توجه ميكرد تا حقايق، و نكته آخر اين كه محافظهكاران دستمزدهاي خوبي به روزنامهنگاران ميدادند.
چپگرايان بايد اين درسها را بياموزند، هرچند رسانههاي مستقل بايد همواره روزنامههاي صادق توليد كنند. اين دقيقاً چيزي است كه دموكراسي به آن احتياج دارد و آنچه اكثريت آمريكاييان براي رسيدن به آن تلاش ميكنند. اما موفقيت راستگرايان در اين زمينه بايد چپگرايان را متقاعد كند كه لازم است روي خروجي اطلاعات و نيز روزنامهنگاران سرمايهگذاري وسيع نمايند. ساليان متمادي، رسانههاي ترقيخواه فقير تنها با كمك روزنامهنگاران مستقلي كه در ازاء دستمزدي بسيار اندك كار ميكردند، به حيات خود ادامه ميدادند. اگرچه اين كار در نظر برخي ترقيخواهان ممكن است ايثارگرانه به نظر رسد، اما در واقع نوعي خودزني بود. در نهايت بهترينهاي اين روزنامهنگاران جذب رسانههايي كه دستمزد بهتري ميدادند، ميشدند و يا كلاً روزنامهنگاري را كنار ميگذاشتند تا از پس مخارج زندگي برآيند.
آنهايي كه مصرانه به كار خود ادامه ميدادند، كمبودهاي مالي باعث ميشد زمان محدودي را به كار روزنامهنگاري اختصاص دهند. علاوه بر اين، چنين روزنامهنگاراني سيستم پشتيباني ضعيفي فراهم ميكنند و نتيجه اغلب، محصولي سطحي و ابهامانگيز ميشود كه مردم از آن بيشتر رويگردان خواهند شد.
برخورد حرفهاي
سوم اين كه، هرگاه ماجرايي مهم رخ ميدهد كه رسانههاي اصلي و مطبوعات جناح راست آن را پوشش نميدهند يا بد پوشش ميدهند، فعاليت حرفهاي در مورد آن صورت گيرد. اطلاعات ميتواند تحرك سياسي ملي را تغيير دهد، گاه به سرعت و اغلب به نحوي پيشبيني نشده، براي مثال در سال 1984 پس از شكست رونالد ريگان، در دوره دوم انتخابات رياست جمهوري، كاخ سفيد نسبت به مخالفان سياسي و هر روزنامهنگاري كه سرراهش قرار گرفت، با شيوهاي تحكمآميز رفتار ميكرد. آن زمان من در خبرگزاري آسوشيتدپرس بودم و مستقيماً ميديدم كه چگونه اطلاعاتي كه ما درباره عمليات كاخ سفيد در آمريكاي مركزي منتشر ميكرديم به فاش شدن رسوايي ايران كنترا كمك كرد و اسطوره بوش – ريگان را براي نخستين بار در موضعي تدافعي قرار داد.
هنگامي كه تصور ميكرديم فعاليتهاي اليور نورث، ماجراي بسيار خوبي از لحاظ خبري است، واكنشها نسبت به آن از كنترل ما خارج بود. در واقع اگر دمكراتهاي سازشكاري همچون لي هميلتون و رسانههاي مهم مانع نشده بودند، ممكن بود اعتبار سياسي رونالدريگان و جورج دبليو بوش پدر هيچگاه اعاده نشود.
حتّا تاريكترين جنبههاي رسواييها نيز بر ملا شد، مانند قراردادهاي محرمانه بين جمهوريخواهان و ايران در طول بحران گروگانگيري دهه 80 . جورج بوش پسر، بدون بهرهمندي از اعتبار پدرش ممكن بود همچنان بازرگاني ورشكسته در تگزاس باقي بماند.
نمونههاي موفق
چهارم اين كه براساس نمونههاي موفق كار كنيد.
يكي از مثبتترين پيشرفتها در سال گذشته براي كساني كه خواهان "توازن" واقعي در رسانههاي ايالات متحده هستند، افزايش گفتگوهاي راديويي ترقيخواهانهاي است كه هماكنون در بيش از 50 شهر آمريكا شنيده ميشود. ميليونها نفر آمريكايي هماكنون ميتوانند صداي منتقدان جرج بوش را در كنار صداي تحسينكنندگان وي بشنوند.
اما اگر ليبرالهاي ثروتمند سرمايهگذاري بيشتري روي اين مسأله كرده بودند، تأثير گفتگوهاي ترقيخواه ميتوانست بسيار بيشتر از اين باشد – به خصوص طي انتخابات سال 2004- راديو صداي آمريكا كه به دليل مشكلات مالي اعتبار آن كاهش يافته بود، در مارس 2004 به لبه پرتگاه سقوط رسيد و در طول پاييز آن سال فقط در چند شهر معدود در رأس باقي ماند. اما پس ازآن در نهايت تعجب بسياري از ناظران به نرخهاي بالا از لحاظ شنونده دست يافت. به زودي، ايستگاههاي بيشتر و بيشتري به گفتگوهاي ترقيخواه از نوع برنامههاي راديوي آمريكا روي آوردند كه اغلب تركيبي از برنامههاي گفتگوي راديو آمريكا و راديو دموكراسي بود. دليل عمده احياء راديوي آمريكا درهمان ابتدا اين بود كه چپگرايان براي مدتها اهميت سياسي انحصار گفتگوهاي راديويي راستگرايان را دست كم گرفته بودند. بسياري از چپگرايان به تغيير كانال بسنده ميكردند اما بسياري از آمريكاييان به اين برنامهها گوش ميدادند كه همين امر علت رشد عقايد ضدليبرالي در بسياري از مناطق – به خصوص مناطق مركزي كشور – را توضيح ميدهد. اينها عقايدي بود كه از راديو شنيده بودند.
اين حركت به تازگي شروع به تغييركرده است.
نمونه ديگر راديوپاسيفيك است كه سالها، تنها صداي مخالف در برابر راستگرايان بود. ترقيخواهان سايتهاي اينترنتي همچون Buzzflash و Smirkingchimp را نيز كه به منزله اتاق تهاتر رويدادهاي خبري مخالف با جرج بوش عمل ميكنند، نمونههاي موفقي دانستهاند. سايتهاي اينترنتي ديگر از قبيل Salon و سايت ما يعني Consortiumnews نيز اخبار دست اول از رويدادهايي كه اغلب از سوي رسانههاي مهم پوشش داده نميشوند يا به اندازه كافي مورد توجه قرار نميگيرند، منتشر ميكنند. منبع مستقل ديگر، مركز رسانههاي مستقل است كه از سال 1999 اعتراضات نسبت به سازمان تجارت جهاني را پوشش ميدهد.
آينده
ترقيخواهان هم با چالشهاي بزرگ و هم فرصتهاي بزرگ مواجه هستند. آنچه چپگرايان در دو يا سه سال آينده بايد انجام دهند ميتواند يا تغيير جهتگيري سياسي كشور باشد و يا – در صورت شكست ترقيخواهان – باز كردن درها به روي يكپارچهسازي استحالهاي قدرت محافظهكاري كه كارل روو و ساير استراتژيستهاي محافظهكار مدتها به دنبال آن بودهاند.
حداقل اين خواهد بود كه ترقيخواهان ديگر از وانمود كردن به بياهميت بودن رسانهها دست بر ميدارند. سؤال مهم هماكنون اين است كه آيا ترقيخواهان ميتوانند از فرصتهاي وعده داده شدهاي كه پيش روي آنهاست، بهترين استفاده را ببرند.
ثبت کننده خبر:
تعداد دفعات
مشاهده شده: 703
|
سایر مطالب
|