حكومت پليسي بوش در آمريكا
نويسنده: جي ريموندو
سايت عمليات رواني – در پاسخ به اين سؤال كه آيا حكومت آمريكا در حال تبديل شدن به حكومتي پليسي است، بايد گفت كه احتمال وقوع اين امر در كشوري كه مدام در حال جنگ است، چندان دور از ذهن نيست و درگيري در جنگهاي مداوم، باعث به وجود آمدن نوعي ديكتاتوري در داخل اين كشور شده است.
اظهارات كارل روو، برجستهترين استراتژيست رييس جمهور آمريكا در سخنراني خود در مؤسسه انترپرايز باعث تعجب مردم آمريكا شد. در واقع وي حقايقي را براي مردم آمريكا بيان كرد كه همواره از آنها پنهان نگاه داشته ميشد.
كارل روو در سخنراني خود گفت هر چند بحران اقتصادي يكي از دغدغههاي اساسي مردم آمريكا محسوب ميشود، اما جنگ عراق هنوز بزرگترين نگراني آنهاست. وي افزود جنگ عراق تمامي جنبههاي زندگي مردم آمريكا را تحتالشعاع قرار داده است.
بيان اين واقعيتها از سوي مقامات دولتي كه دروغگويي و پنهانكاري اساس سياست آن را تشكيل ميدهد، مايه شگفتي است.
به عقيده كارل روو، جنگ عراق نوعي افسردگي و نگراني شديد را بين مردم آمريكا شيوع داده است. وي ميافزايد: شكي وجود ندارد كه درگيري در جنگ عراق براي مردم آمريكا بسيار ناگوار است و مردم نميتوانند با ديدن تصاوير دلخراش جنگ عراق نسبت به زندگي احساس رضايت و خوشبيني داشته باشند.
هر چند بايد گفت طبق اظهارات كارل روو، اندوه و بدبيني مردم آمريكا با ديدن تصاوير جنگ عراق امري طبيعي است، اما ديدن فجايع اين جنگ تنها عامل ناراحتي مردم نيست. در واقع عوامل ديگري در بدبيني مردم نسبت به دولت كنوني آمريكا و به خصوص حزب دموكرات اين كشور دخيل هستند.
مردم آمريكا هرگز با ديدن تصاوير جنگ سال 1812 نسبت به دولت خود تا اين حد بد بين نميشدند و يا ديدن تصاوير جنگ جهاني دوم و شكست نيروهاي آمريكا از سوي ژاپن هرگز باعث نميشد مردم حمايت خود را از روزولت، رييس جمهور وقت آمريكا، دريغ كنند و چه بسا با مشاهده تصاوير جنگ و براي مقابله با نيروهاي ژاپني، بيش از پيش از دولت حمايت ميكردند.
مردم آمريكا در جنگ جهاني دوم ميدانستند (و يا شايد فكري كردند كه ميدانند) چرا و براي رسيدن به چه هدفي ميجنگند. اما آنها امروزه هيچ دليلي براي جنگ عراق نمييابند و نميدانند فجايع اين جنگ براي رسيدن به چه هدفي در حال وقوع است.
در جنگ جهاني دوم مردم آمريكا ميپنداشتند براي حفظ جان و كشور خود ميجنگند، اما اكنون چنين حسي را درباره جنگ عراق ندارند، چرا كه هيچگونه خطري از سوي عراق متوجه آنها نبوده و نيست. اكثر مردم آمريكا نسبت به دلايل و اهداف دولت بوش براي آغاز جنگ عراق بدبين هستند. آنها به خوبي ميدانند كه ادعاي بوش مبني بر استقرار دموكراسي در عراق پوچ و تهي است. آنها با چشمان خود مشاهده ميكنند كه فرزندانشان فقط و فقط براي حفظ منافع امپرياليستي دولت كشته ميشوند و نه براي استقرار دموكراسي.
آنها ميدانند كه فرزندانشان تنها به منظور فرو نشاندن عطش بوش براي دستيابي به منافع نفتي و نيز براي تأمين منافع رژيم صهيونيستي در منطقه، جان خود را از دست ميدهند.
كارل روو به درستي اظهار ميدارد كه جنگ عراق تمامي جنبههاي زندگي مردم آمريكا را تحتالشعاع قرار داده است. هزينه سرسامآور جنگ عراق كه جز شكست دستاوردي براي آمريكا نداشته است، مردم اين كشور را به شدت دچار بحران كرده است و اين بحران حاصل شكست مفتحضانه سياستهاي دولت بوش ميباشد.
علاوه بر رقم نجومي خسارت مادي جنگ عراق، مردم آمريكا خسارات معنوي ديگري را نيز متحمل شدهاند كه از آن ميان ميتوان به گسترش احساسات ضدآمريكايي در جهان و نابودي ارزشهاي اين كشور نام برد. دولت بوش نه تنها با مردم عراق، بلكه با مردم كشور خود نيز در حال جنگ است و قانون اساسي آمريكا قرباني اصلي جنگ بوش با مردم آمريكا ميباشد.
تجاوز به حريم خصوصي مردم، خواندن نامههاي الكترونيكي آنها، دستيابي به مكالمات شخصي و به كارگيري پيشرفتهترين سيستمهاي جاسوسي، حكومت آمريكا را به حكومتي پليسي تبديل و اصول ديكتاتوري را در اين كشور شايع كرده است.
دستيابي به مكالمات مردم آمريكا و اصحاب رسانهاي آخرين اقدام بوش در زمينه نقض آزاديهاي فردي و اجتماعي به شمار ميرود كه عدم اعتماد مردم نسبت به دولت را به دنبال داشته است.
نتيجه درگيري مداوم در جنگ، بر سر كار آمدن حكومت پليسي در آمريكاست و چنين حكومتي به بهانههاي مختلف از جمله موقعيتهاي اضطراري و جنگ با تروريسم به نقض قانون اساسي ميپردازد. نقض قانون اساسي با روي كار آمدن ديكتاتوري برابر است. در واقع دولت با نقض قانون اساسي، به گسترش قدرت خود ميپردازد كه اين امر با اصول دموكراسي و آزاديهاي فردي در تضاد است.
سياستهاي خارجي دولت بوش كه بر مبناي اهداف امپرياليستي بنا نهاده شدهاند، تبعات داخلي بسياري را به دنبال دارد كه با اصول دموكراسي در تضاد هستند. پايهگذاران پيشين دولت آمريكا اصل حكومت را بر جمهوريت بنا نهادند و هرگونه تمايلات امپرياليستي را نفي كردند. آنها هرگز قصد نداشتند بر تمام جهان حكومت كنند. براي پيشگامان سياسي آمريكا مسايل داخلي اين كشور از اهميت بيشتري برخوردار بود.
اما اكنون دولت بوش بيتوجه به اين مسايل، امور داخلي كشور خود را رها كرده و در راستاي سياستهاي استعماري خود، سايه شوم جنگ را بر ديگر كشورها مستولي كرده است.
گارت گرت، نويسنده كتاب ظهور امپرياليسم در كتاب خود مينويسد از نشانههاي ظهور امپرياليسم تنزل شان و اهميت مردم و خواستههاي آنهاست. همانگونه كه مشاهده ميشود دولت بوش هم اكنون براي خواستههاي مردم خود اهميتي قايل نيست.
از ديگر نشانههاي حكومت امپرياليستي تفوق و تسلط قدرت رييس جمهور بر ديگر احزاب سياسي است.
همانگونه كه مشاهده ميشود نومحافظهكاران با تفويض اختيارات نامحدود به رييس جمهور، چنين القا كردهاند كه بوش به عنوان فرمانده كل نيروهاي مسلح به تنهايي قدرت تصميمگيري و اجرا دارد. به اين ترتيب است كه نظاميگري در دولت بوش همگام با ديگر اصول ديكتاتوري پيش ميرود.
از ديگر نشانههاي حكومت امپرياليستي كه گرت از آن نام ميبرد، تفوق سياست خارجي دولت بر سياستهاي داخلي است و اين مسأله در امپراطوريهاي بزرگ همانند امپراطوري روم و انگليس نيز وجود داشت.
اين مسأله اكنون در آمريكا و دولت بوش نيز مصداق دارد و دولت چنين القا ميكند كه در صورت شكست سياستهاي خارجي، آمريكا نابود خواهد شد. در واقع دولت بوش براي دستيابي به اهداف خود و اجراي سياستهاي خارجي، تمامي سياستهاي داخلي و حتّا آزادي مردم آمريكا را قرباني كرده است.
دولت بوش با جنگ به اصطلاح ضدتروريسم خود كه آن را جنگ جهاني مينامد، مردم كشور خود را قرباني اهداف شوم خود نموده است. به گفته وي، اين جنگ براي مدتهاي مديد به طول خواهد انجاميد و با توجه به نقض آزاديهاي فردي و اجتماعي مردم معلوم نيست از دموكراسي و جمهوري آمريكا چه چيزي باقي خواهد ماند.
مردم آمريكا دلايل متعددي براي مخالفت با جنگ افروزي دولت خود دارند. علاوه بر كشتار انسانهاي بيگناه، نابودي آزادي از مهمترين دلايل مردم براي مخالفت با جنگ است. دولت بوش بايد بداند حاصل دخالت در امور ديگر كشورها، نابودي آزادي است. هر جنگي گسترش قدرت دولت را به دنبال دارد، تا جايي كه قدرت دولت بر قانون اساسي فائق ميآيد. تفوق دولت به قانون اساسي نيز نابودي آزادي و تسلط ظلم و ديكتاتوري را به دنبال دارد.
ديگر از مدينه فاضله آمريكا خبري نيست و برعكس اين كشور به خرابآبادي تبديل شده و مسأله اين است كه مردم اين كشور براي مقابله با اين فاجعه كي به پاي خواهند خاست؟
ثبت کننده خبر:
تعداد دفعات
مشاهده شده: 928
|
سایر مطالب
|