افول عوام فريبي در آمريكا
نويسنده: هاوارد زين
سايت عمليات رواني - حال كه بيشتر مردم آمريكا متوجه غيرقانوني بودن جنگهاي بوش شدهاند و اعتماد خود را نسبت به دولت و سياستهاي او از دست دادهاند و حال كه شواهد و اسناد كافي مبني بر مردم فريبي سياستهاي دولت بوش موجود است بايد پرسيد: چگونه مردم آمريكا به اين آساني فريب بوش را خوردند؟
سوال فوق از اهميت به سزايي برخوردار است و پاسخ آن نشان ميدهد كه چرا مردم آمريكا (اهم از اصحاب رسانههاي عمومي و مردم عادي اين كشور) از سياستهاي بوش و حمله وي به عراق حمايت كردند.
يكي از نمونههاي بارز ساده لوحي (بهتر است بگوئيم تملق و چاپلوسي) رسانهاي آمريكا، عكسالعمل اين رسانهها نسبت به سخنراني كالين پاول در فوريه 2003 و يك ماه قبل از حمله آمريكا به عراق است.
وي در سخنراني خود در شوراي امنيت نسبت به وجود اسناد و شواهد ماهوارهاي، تصويري و صوتي درباره تسليحات هستهاي عراق هشدار داد. روزنامه نيويورك تايمز بدون اطلاع از صحت اظهارات وي در مدح سخنان پاول سنگ تمام گذاشت و روزنامه واشنگتن تايمز نيز نوشت پس از سخنان پاول هيچ شكي وجود ندارد كه كشور عراق داراي تسليحات كشتار جمعي است.
براي ساده لوحي رسانههاي جمعي آمريكا تنها دو عامل اساسي وجود دارد كه يكي از آنها به فرهنگ ملي آمريكا مربوط است و ديگري در آسيبپذير بودن رسانهها در برابر دروغهاي دولت ريشه دارد (اين دروغها معمولاً به قيمت جان هزاران انسان بيگناه ميانجامد.)
مردم آمريكا تنها در صورت درك كامل عوامل فوق ميتوانند خود را از فريب كاريهاي دولت مصون نگاه دارند. يكي از دلايل فريب خوردن مردم آمريكا به زمان و عدم وجود دورنماي تاريخي ارتباط دارد و دليل دوم نيز به مكان و عدم توانايي مردم آمريكا در ترك عقايد و عادات ناسيوناليسم مربوط است. مردم آمريكا به غلط تصور ميكنند كه اين كشور مركز جهان است و آنها مردمي شرافتمند، قابل ستايش و از ديگر انسانها برتر و بهتر هستند!!
عدم آگاهي مردم آمريكا از تاريخ واقعي كشور خود و نه دروغهايي كه به اسم وقايع تاريخي در مدارس اين كشور تدريس ميشوند، باعث شده است آنها براي سياستمداران خونخوار اين كشور هدف سهلالوصولي باشند و به آساني از سوي اين سياستمداران فريب بخورند. عدم آگاهي مردم آمريكا از تاريخ واقعي خود باعث شده است رئيس جمهور كنوني اين كشور به راحتي به دروغ متوسل شود و ادعا كند كه كشور آمريكا و دموكراسي و آزادي در خطر است.
در حالي كه اگر مردم آمريكا از تاريخ واقعي اين كشور اطلاع داشتند و ميدانستند كه چگونه روساي جمهور اين كشور بارها و بارها با توسل به دروغ و حيله، سياستهاي خود را از پيش بردهاند، شايد به اين آساني فريب اين دولتمردان مردم فريب را نميخورند. حتا كساني كه ادعا ميكنند از رياكاري دولت آمريكا مطلع هستند و تاكنون فريب سياستمداران اين كشور را نخوردهاند بايد براي آگاهي ديگران و افشاي بدطينتي مقامات بلند پايه اين كشور، اين وقايع تاريخي را بازگو نمايند.
يادآوري دروغهاي پالك، رئيس جمهور وقت آمريكا در سال 1846 و جنگ با مكزيك مثال خوبي براي عوامفريبي دولت آمريكاست. در اين زمان نه كشور مكزيك، بلكه پالك باعث شد خون تعداد بيشماري از مردم آمريكا به روي خاك آمريكا ريخته شود و بردهداري بيش از نيمي از خاك مكزيك را فرا بگيرد.
مككينلي، رئيس جمهور وقت آمريكا در سال 1898 نيز براي حمله به كوبا به دروغ متوسل شده و با ادعاي اين كه قصد دارد كوبا را از سلطه اسپانيا نجات دهد، به اين كشور حمله كرد. اما واقعيت اين بود كه آمريكا قصد داشت با خارج كردن اسپانيا از كوبا راه را براي سوددهي كلان شركتهاي آمريكايي، از جمله يونايتد فروت، هموار كند. وي همچنين براي حمله به فليپين نيز به مردم آمريكا دروغ گفت و ادعا كرد براي متمدن كردن مردم اين كشور به فيليپين حمله ميكند. در حالي كه او قصد داشت كشور با ارزش اقيانوس آرام را تحت سلطه خود درآورد.
وودرو ويلسون، رئيس جمهوري كه در كتاب تاريخ از وي به عنوان يك آرمانگرا ياد ميشود نيز براي شركت در جنگ جهاني اول به حربه هميشگي سياستمداران آمريكايي متوسل شد و اعلام كرد براي استقرار صلح و دموكراسي در جهان وارد جنگ ميشود. در حالي كه قصد واقعي وي فراهم كردن مقدمات استقرار امپرياليسم غربي بود.
هري ترومن نيز براي توجيه، بمباران هيروشيما اعلام كرد اين شهر يك هدف نظامي بوده است.
تمامي سياستمداران آمريكا درباره جنگ ويتنام به دروغ متوسل شدند: كندي درباره وسعت درگيري نيروهاي آمريكا در اين جنگ، جانسون درباره خليج تونكين، نيكسون درباره بمباران مخفيانه كمبوج دروغ گفتند. تمامي افراد فوق به دورغ اظهار كردند كه جنگ ويتنام براي آزادي اين كشور از چنگال كمونيسم آغاز شده است، در حالي كه آنها قصد داشتند از ويتنام به عنوان يك پايگاه نظامي در قاره آسيا استفاده كنند.
ريگان براي حمله به گرانادا به دورغ ادعا كرد اين كشور براي امنيت آمريكا تهديد جدي محسوب ميشوند.
بوش پدر نيز براي حمله به پاناما كه به قتل هزاران تن از مردم بيگناه اين كشور انجاميد، به دروغ متوسل شد. وي همچنين براي حمله به عراق در سال 1991 به دروغ اظهار كرد قصد دفاع از كويت را دارد، در حالي كه فقط براي دستيابي به منابع ارزشمند نفتي خاورميانه، جنگ اول خليج فارس را آغاز كرد.
با توجه به دروغهايي كه روساي جمهور آمريكا براي توجيه جنگ افروزي خود ابراز كردهاند بايد پرسيد چرا مردم آمريكا هنوز تحت تاثير اين دروغها قرار ميگيرند و فريب رئيس جمهور كنوني آمريكا را ميخورند؟
آيا زمان آن فرا نرسيده است كه مردم آمريكا به سياستهاي جاهطلبانه دولتمردان آمريكايي پايان دهند و بيش از اين زير بار سياستهايي كه به قيمت جان انسانها تمام ميشود، نروند.
مرور صحيح تاريخ آمريكا نكته مهم ديگري را نيز نشان ميدهد كه آگاهي از اين نكته ميتواند مردم آمريكا را در قبال عوامفريبيهاي دولتمردان اين كشور مصون نگه دارد.
مرور دوباره تاريخ نشان ميدهد كه به رغم ادعاي دولتمردان آمريكا، تمامي مردم اين كشور از حقوق يكسان برخوردارند، در حالي كه به قول چارلز بيرد، تاريخ نگار قرن گذشته، قانون اساسي آمريكا درباره طبقه كارگر و محروم جامعه به اجرا در نميآيد، بلكه تمامي مفاد اين قانون به نفع طبقه مرفه، بازرگانان، برده داران و صاحبان بورس طراحي شده است.
از گذشتههاي دور چنين القا شده است كه مردم آمريكا از حقوق مساوي بهره ميبرند و اختلافات طبقاتي در اين كشور وجود ندارد. دولتمردان كنوني آمريكا همواره از منافع ملي، امنيت ملي و دفاع ملي سخن ميگويند، گويي تمامي مردم آمريكا اهم از سفيدپوستان و رنگين پوستها و غني و فقير از حقوق يكسان برخوردارند و گويي منافع جورج بوش با منافع زنان و مردان جواني كه به جنگهاي مختلف فرستاده ميشوند، برابر است.
به طور قطع در تاريخ پر از دورغ آمريكا، اين برابري حقوق، بزرگترين دورغي است كه به مردم آمريكا القاء شده است. مردم آمريكا نه تنها از حقوق يكساني برخوردار نيستند. بلكه اختلاف طبقاتي در اين كشور بيداد ميكند.
تكذيب اين واقعيت كه در تاريخ كشور آمريكا بردهبرداري و اشرافيت وجود داشته و همواره بردگان، كارگران و فقرا از سوي بالا دستهاي خود تحت ظلم بودهاند، راه را براي عوامفريبي و دولتمردان آمريكا هموار ميكند.
اگر مردم آمريكا بپذيرند كه ارگانها دولتي اين كشور – رئيس جمهور، كنگره و دادگاه عالي – به منافع مردم هيچ علاقهاي نداردند. كم كم به واقعيت نزديك شده و ديگر به سادگي فريب دروغهاي دولتمردان را نخواهند خورد.
عدم آگاهي از وقايع فوق باعث ميشود مردم آمريكا در قبال دروغهاي محض دولت كاملاً بيدفاع باقي بمانند.
باور غلطي كه در فرهنگ و سيستم آموزشي آمريكا ريشه دارد و چنين القاء ميكند كه مردم آمريكا، ملتي برگزيده و برتر هستند در فريب خوردن آنها از سوي دولت، نقش بسزايي دارد.
مردم آمريكا از گذشتههاي دور آموزش ديدهاند كه خود را مجري آزادي و عدالت بدانند. عقايد ناسيوناليستي از اين دست و يا باور اين نكته كه خداوند آمريكا را مورد رحمت و حمايت خود قرار داده است، بزرگترين حربه سياستمداران براي فريب مردم اين كشور است. بايد پرسيد چرا خداوند مردم آمريكا را كه فقط 5 درصد جمعيت كره زمين را تشكيل ميدهند، مورد رحمت خويش قرار داده است؟
مردم آمريكا بايد براي مقابله با سياستهاي غلط دولت كه نه تنها جان مردم ديگر كشورها را به خطر مياندازد، بلكه خود آنها را نيز با فجايع بسيار روبرو ميكند، برخي حقايق را بپذيرند. آنها بايد قبول كنند كه ملت برگزيدهي خداوند نيستند.
هر چند وقايع تاريخي آمريكا خجالتآور هستند، اما مردم اين كشور بايد شجاعت قبول اين حقايق را داشته باشند. آنها بايد تاريخ شرمآور آزار و قتل عام سرخپوستان، بردهداري، تبعيض نژادي و نژادپرستي را بپذيرند. آنها بايد سياستها شرمآور امپرياليستي دولت آمريكا در درياي كارائيب و اقيانوس آرام رسوايي و جنگ با كشورهاي كوچك و بيدفاعي چون ويتنام، گرانادا، پاناما، افغانستان و عراق را بپذيرند.
آنها بايد ننگ بمباران شيميايي هيروشيما و ناكازاكي را بپذيرند. با وجود اين وقايع ديگر تاريخ آمريكا افتخار آخرين نيست.
دولتمردان آمريكا همواره بر تفوق اخلاقي مردم اين كشور و لزوم گسترش و اشاعه آن در سراسر جهان تاكيد كردهاند. اكنون بايد پرسيد آنها براي اين برتري اخلاقي چه شواهدي در دست دارند. قطعاً رفتار آمريكا با مردم ديگر كشورها و وضعيت زندگي مردم آمريكا دليل خوبي براي اثبات اين ادعا نيست.
سازمان بهداشت جهاني در سال 2000 با ارائه گزارشي از وضعيت بهداشت و سلامت كشورهاي جهان اعلام كرد آمريكا از لحاظ بهداشت در رتبه 37 قرار دارد.
در اين كشور از هر پنج كودك تازه متولد شده، يك كودك در فقر به سر ميبرد و نرخ مرگ و مير نوزادان در 40 كشور از جمله كوبا پائينتر از نرخ مرگ و مير نوزادان آمريكايي اعلام شده است. آمريكا از لحاظ تعداد زندانيان رتبه اول را در جهان داراست.
آگاهي از حقايق و دسترسي به آمارهاي مستند ميتواند از مردم آمريكا در قبال دروغهاي بيشمار دولتمردان اين كشور محافظت كند. در ضمن آنها ميتوانند با نجات كشور خود از دست دروغپردازان و قاتلاني كه كنترل آمريكا را در دست دارند، صفحهاي جديد را در تاريخ اين كشور رقم بزنند و با دوري از تبعات پوچ و بياساس ناسيوناليستي، عدالت و صلح را در كشور خود برقرار كنند.
منبع: آلترنت
تاريخ: 29 آوريل 2006
ثبت کننده خبر:
تعداد دفعات
مشاهده شده: 1052
|
سایر مطالب
|