تلاش امريکا در جهت غربيسازي نظام آموزش اسلامي
با افزايش حضور استعماري آمريكا در جهان اسلام كه با جنگ سال 1991 عليه عراق آغاز و به دنبال حملات 11 سپتامبر سرعت گرفت و منجر به اشغال عراق وافغانستان شد، تلاشهايي به منظور اصلاح برنامه آموزشي مدارس و بازنويسي كتاب هاي درسي انجام شده است. مقامات آمريكايي بر دولت هاي محلي – ازعربستان سعودي گرفته تا اندونزي – فشار مي آورند تا هر چيزي را كه به گفته آمريكايي ها «تقويت كننده خشونت و تروريسم» است، محو كنند.
طي جلسه شوراي همكاري خليج فارس در سال 1993، اعضاي اپوزيسيون مجلس كويت اين پيشنهاد را در قالب اصطلاح «دين جديد آمريكايي» تعريف كردند. در كابل پايتخت افغانستان مشاوران آمريكايي و اروپايي زيادي در حال اصلاح برنامه آموزشي مدارس طبق آخرين الگوهاي آموزشي موردنظر امريكا هستند. در عراق نيز اقدامات مشابهي صورت گرفته، گرچه روند تلاشهاي مشاوران به دليل جنگ و اشغال كندتر پيش ميرود.
در كل جهان اسلام چنين فشارهايي در جريان است و به واسطه تهديدات نظامي آمريكا تشديد ميشود. به اين قبيل تلاشها «غربيسازي آموزش و پرورش اسلامي» لقب داده شده است كه اقدام تازهاي نيست. در حقيقت، براي درك جدي اين موضوع، بايد به نمونه هاي پيشين استعمار غربي در جهان اسلام بازگرديم كه تأثير عميقي بر آموزش اسلامي بر جاي گذاشته و علاوه بر اشغالگران خارجي بازيگران منطقهاي نيز در آن نقش داشتند.
آموزش اسلامي پيش از استعمار
به منظور درك مفهوم غربيسازي، لازم است به اختصار بررسي كنيم كه آموزشهاي اسلامي پيش از استعمار به چه شكل بوده است. نخستين نكته قابل توجه در اين زمينه غيررسمي بودن آموزش – چه از لحاظ محتوا و چه از لحاظ شكل – است. يك عامل مهم در نظام غيررسمي، روابط معلم – دانشآموز بود. تا پيش از نهادينه شدن آموزش، معلمان در استخدام دولت نبودند بلكه از راه فعاليتهاي آموزشي ارتزاق ميكردند. همچنين مدرك تحصيلي در كار نبود و در عوض دانشآموزان توصيه نامهاي غيررسمي از استاد خود دريافت ميكردند.
روند آموزش عمدتاً براساس منابع و انتقال شفاهي دروس بود، گرچه از كتاب نيز استفاده ميشد. درچنين نظامي كتاب تنها يك رسانه ارزشمند مطالعاتي بود كه از سوي استاد تدريس مي شد، اما دانش آموزان بايد براساس درك و فهم خود از توضيحات استاد يادداشت برميداشتند. بنابراين معاني از راه شنيدن آنها منتقل ميشد، اين ويژگي ديگر آموزش پيش از استعمار است: اولويت به خاطر سپردن. دانشآموزان پس از حفظ كردن نكات مهم مواد درسي، تشويق ميشدند كه توانايي به كارگيري مطالب حفظ شده را براي حل مسائل علمي و حقوقي تقويت كنند. چنين توانايييي محققان مسلمان را قادر ميساخت كه پاسخهاي مقابلهاي براي متون باستاني و معاصر بيابند.
رسميت ملوك الطوايفي
با وجود غيررسمي بودن آموزش در كشورهاي اسلامي، منصفانه نخواهد بود اگر بگوييم نهادينه شدن نظام آموزشي رسمي فقط پيامد استعمار غرب است. نظام ملوكالطوايفي در مصر با ايجاد شبكهاي از مؤسسات آموزشي كه بسياريشان از سوي دولت مقرري دريافت ميكردند، آغاز كننده آموزش ديني رسمي بود.
با وجود تلاش ها جهت نهادينه كردن، مراكز اسلامي تنها مختص طبقه خاصي از نخبگان نبود، بلكه بسياري از مردم عادي نيز از مدارس مقرري مي گرفتند از قبيل موعظين، مداحان رسول اكرم (ص) و اهل بيت يا معلمان زبان و كاتبان. در اين مدارس تعداد زيادي قاري به قرائت قرآن مي پرداختند و در مواقع خاصي از سال حديث نقل مي كردند . بنابراين مدارس تنها مراكز آموزشي نبودند، بلكه مراكز عبادت جمعي نيز محسوب ميشدند.
مهيا شدن مقدمات
با اشغال مصر از سوي ناپلئون در سال 1798 و در خلال رقابت فرانسه و بريتانيا جهت استعماراين كشور،محمد علي پاشا حاكم مصر بنا به توصيه غربي ها دست به تاسيس مدارس نظامي زد. در اين مدارس افسران و استادان فرانسوي و مصري آموزش مي دادند. اما محمدعلي كه نگران بود نخبگان تربيت يافته در مدارس فرانسوي برضد او شورش كنند و نيز امكان آموزش عمومي براي همه مردم وجود نداشت به مدارس بريتانيايي روي آورد تا به عنوان وسيله اي براي كنترل مردم از آنها استفاده كند. پاشا تعدادي از دانش آموزان را به انگلستان اعزام كرد تا روش آموزشي لنكاستر را بياموزند و آن را به مصر بياورند.
يكي از ويژگي هاي مهم روش لنكاستر توزيع قدرت دربين مجموعه اي از ناظران آموزشي و در نتيجه ايجاد نظم و انضباط در مدارس بود. در سال 1847 ناظران آموزش ديده در غرب طرح هايي براي كليه مدارس كشور تهيه كردند كه طي آن شبكه آموزشي كشوري برقرار شد. در نظام جديد، آموزش براساس فرمانبري و انضباط دانش آموزان و به خاطر سپاري متون آموزشي معين و واحد قرار داشت. بريتانيا و عاملان آن در مصر چنين نظام فرمانبري و انضباطي را عمدتاً جهت تربيت نوكران محلي و تقويت امپراتوري خود در منطقه برقرار كردند. حتّا معدود مصرياني كه به پست و مقامي مي رسيدند فقط بايد مطيع انگليسي ها بودند بدون هيچ گونه حسي از ابتكار يا رهبري.
مدارس جديد به شيوه نظام آموزشي غربي در مصر و نيز در كل جهان اسلام دو وظيفه بر عهده داشتند:
1- تربيت پرسنل نظامي جهت حفاظت از سرمايه گذاري هاي غربيان كه طبقه نوكرمأب و مطيعي را نيز تربيت مي كردند؛
2- تضعيف نظام مند و جايگزيني فرهنگ محلي با نظام سياسي و نظم اقتصادي نشأت گرفته از غرب.
در هردو مورد ، موفقيت استعمارگران به طبقه مطيع محلي بستگي داشت كه اين فرآيند را به جلو مي بردند و ظاهري مشروع و محلي به آن مي دادند و در عين حال به تفوق علم و فناوري غربي اعتقاد راسخ داشتند.
قيام مليگرايانه عربي
تا زمان قيام ملي خواهانه عربي در سال 1881 ، حتي مقاومت هاي محلي در برابر استعمارگران در چارچوب روشهاي غربي ابراز مي شد. يكي از درخواست هاي قيام كنندگان فراهم شدن امكان آموزش كليه اقشار مصر در مدارس- فرانسوي يا انگليسي- بود نه فقط فرهيختگان حاكم . اما اين قيام به وسيله انگليسيها سركوب شد.
در سرتاسر جهان اسلام مدارس و دانشگاه ها كه عمدتاً با الگوهاي استعماري غربي اداره مي شدند با مشكلاتي مواجه شدند. نظام آموزشي غربي فرسوده و ضعيف با پرسنل زياده از حد ، دستمزدهاي اندك، دچار پارتيبازي و در تحقيقات ناكارآمد است.
تاثير فرانسويان
اگرچه آمريكا بر كل جهان اسلام در دوران پس از جنگ نفوذ كرده بود، تفكر فرانسوي نيز در سرتاسر قرن بيستم همچنان حكفرما بود؛ در اواسط قرن بيستم متفكران مسلمان به آثار فيلسوفان فرانسوي از قبيل آلكسيس كارل روي آوردند. اما در اين قرن تغييري بنيادي در كاربرد تفكر غربي به وجود آمد به اين معنا كه متفكران و فعالان اسلامي همچون سيدقطب در مصر و علي شريعتي در ايران به جاي پذيرش تفكر غربي در كل سيستم، شروع به استفاده از آن بر عليه خودش كردند. چنين حركتهاي اسلامي است كه درحال حاضر مورد حمله واقع شده است. روشنگريهاي سید قطب در ميان سنيها و شريعتي در ميان شيعيان به ويژه درايران منجر به موفقيتهايي در زمينه زدون قيد و بندهاي استعمار شده است كه انقلاب اسلامي ايران با رهبري آيت الله خميني بارزترين نمونه آن است.
مدارس در نظم اجتماعي امروزي
مدرسه و آموزش بخش مهمي از نظم اجتماعي امروز است تا جايي كه اين نظم منعكس كننده هنجارها و ساختارهاي دنياي امروز است كه خود از تجربه غرب از استعمارگري گرفته تا جهانيسازي سرچشمه گرفته است. پس از استقلال كشورهاي مسلمان، نظام آموزشي مدارس و دانشگاهها همچنان به همان شكل باقي ماند. با وجود فعاليتهاي فراواني كه در زمينه تعريف آموزش اسلامي انجام شده و ميشود، درعمل شاهد اقدامات اندكي بودهايم. اين امر به دليل شكست عقيدتي نيست بلكه شاهدي بر قدرت نفوذ ديدگاه غرب نسبت به جهان است . چنين ديدگاهي نسبت به جهان ديدگاهي مليگرايانه است مبني بر اين كه آموزش بايد تضمين كننده امنيت ملي باشد.
در عين حال دانستن اين نكته حايز اهميت است كه نظام آموزشي غربي تضعيف شده است. با مشكلات اقتصادي و زيست محيطي در سطح جهان و افزايش حركتهاي آمريكاييان به سمت عاديسازي جنگ افروزيهاي جهانيشان، و تباهي اجتماعي آنها در داخل، نظام غرب درحال فروپاشي از درون است.
چالش پيش روي مسلمانان و ساير ملتهاي جهان سوم اين است كه در صورت فقدان چنين نظامي چه بايدكنند. سه گزينه وجود دارد:
1- وانمود كنند كه نظام غربي سالم و مترقي است و به زندگي تحت حاكميت آن ادامه دهند؛
2- منتظر بمانند كه نظام غربي كاملاً از هم بپاشد و سپس به هر كسي متوسل شوند تا برايشان مشخص كند در آينده چه بكنند؛
3- هم اكنون و پيش از فروپاشي آن از اين نظام خارج شوند و در پي ايجاد روش پوياتري باشند كه اساس آن بر حرص، رياكاري و بيعدالتي - مشخصههاي دنياي غرب – قرارنگرفته باشد.
اين روش جديد كه در آن شيوههاي متفاوت آموزش بخشي حياتي خواهد بود، احتمالاً به صورت محلي بر پايه فرهنگ و سيستمهاي اكولوژيكي محلي شكل خواهد گرفت. اين روشي است كه آموزش مختص خود را توليد خواهد كرد و در واقع با مد نظر قراردادن نیازهای جامعه ی امروز به احیای فرهنگ غنی اسلامی نیز خواهد انجامید.
نويسنده: يوسف پروگلر
برگردان: واحد ترجمه فرازسیستم
ثبت کننده خبر:
تعداد دفعات
مشاهده شده: 948
|
سایر مطالب
|