عمليات رواني و شاخص هاي جنگ نامتقارن آمريكا عليه ايران
هرگونه عمليات نظامي آمريكا عليه ايران، نتايج نامشخص و مبهمي را ايجاد خواهد كرد. گراهام فولر در اين باره مي گويد: «تصور بر اين است كه ايراني ها درباره نقش بيگانگان در فرهنگ و سياست خود حساسيت دارند. اين نگاه به قدرت بيگانه، به نوعي بدبيني به ماهيت قدرت منجر مي گردد
الگوي رفتار سياسي آمريكا در برخورد با كشورهاي خاورميانه، تابعي از نتايج جنگ با صدام و اشغال عراق است. اين امر، نتايج غيرقابل پيش بيني را در معادله سياست و قدرت خاورميانه به وجود مي آورد. الگوي رفتار و برخورد آمريكا با ايران نيز در چارچوب فضاي سياسي خاورميانه مورد ارزيابي قرار مي گيرد. به هر ميزان كه جدال هاي سياسي و استراتژيك ناشي از عمليات در عراق افزايش بيشتري پيدا كند، مطلوبيت عمليات سخت افزاري و جدال هاي نظامي كاهش مي يابد. در اين روند، آمريكايي ها تلاش قابل توجهي براي بهره گيري از الگوهاي جديد رفتار استراتژيك انجام مي دهند. اين امر را مي توان بازتاب شرايطي دانست كه براساس آن، زمينه هاي قدرت سازي از طريق عمليات نظامي را مورد پرسش قرار و سودمندي اقدامات نظامي و عمليات جنگي براي نيل به هدف را كاهش مي دهد. در ساختار سياسي آمريكا، رويكرد ابزار محور براي نيل به برتري ژئوپلتيكي و هژموني بين المللي كاهش يافته است.
در اين روند، حمله آمريكا به عراق را مي توان به عنوان نقطه عطف جديدي در اقدامات مداخله گرايانه ايالات متحده دانست. در اين جنگ، آمريكايي ها موفق شدند ساختار نظامي و امنيتي صدام حسين را نابود سازند. جنگ در شرايطي شكل گرفت كه نيروهاي عراقي فاقد انگيزه و اراده مناسب براي مقاومت بودند. در اين شرايط، نيروهاي نظامي ارتش عراق در زمان محدودي تسليم شدند. جنگ آمريكا عليه عراق نشان داد كه عمليات نظامي در دوران كوتاهي شكل مي گيرد و به نتايج عملياتي مي رسد. پيامدهاي سياسي و امنيتي هرگونه عمليات نظامي داراي مخاطرات ويژه اي براي امنيت ملي كشورهاست. تجربه عراق براي ساختار نظامي و امنيتي اين كشور بي نهايت سودمند بوده است. علت اين امر را مي توان در كاهش موفقيت عمليات نظامي آمريكا براي نيل به قدرت سياسي دانست.
۱- فعال سازي عمليات رواني و بهره گيري از قدرت نرم عليه ايران
در روند جديد، عمليات رواني و اقداماتي كه مبتني بر جلوه هايي از جنگ نامتقارن است از اهميت و مطلوبيت بيشتر و فراگيرتري برخوردار شده است. استراتژيست هاي آمريكايي شكل جديدي از معادله قدرت را طراحي كرده اند. آنان معتقدند ويژگي هاي جنگ بزرگ (Grand war) با تغييراتي همراه گرديده است. در شرايط بعد از جنگ عراق، مطلوبيت هاي ناشي از منازعات نظامي و امنيتي را براساس نتايج حاصل از فرايندهاي عملياتي مورد بررسي قرار مي دهند. در اين باره، يكي از نظريه پردازان روابط بين الملل در آمريكا تعريف جديدي از امنيت، پيروزي و جنگ بزرگ ارائه مي كند؛ «جوزف ناي» اين پرسش ها را مطرح مي كند كه مشخصه پيروزي در عمليات نظامي و اقدامات امنيتي كدام است؟ آيا مي توان حجم آتش مورد استفاده در جنگ را نمادي از جنگ بزرگ دانست؟
وي در پاسخ به اين سئوالات مي گويد، مشخصه پيروزي بزرگ آن نيست كه كشوري در اقدامات نظامي خود بتواند ارتش كشور ديگري را مغلوب و يا آن كه مجموعه ابزارها و ساختارهاي نظامي را نابود كند. مشخصه جنگ بزرگ را بايد در اين امر دانست كه عمليات نظامي عليه كشوري خاص چه نتايجي را به وجود مي آورد و چه موقعيت هايي را مي آفريند؟
۲- شاخص هاي فرهنگ سياسي ايران در برابر اقدامات هجومي و عمليات نظامي
براساس پرسش هاي ياد شده، اين موضوع مطرح مي شود كه مدت زمان زيادي لازم است تا نتايج واقعي جنگ عليه عراق مشخص شود. اين جنگ در زمان كوتاهي به پيروزي نظاميان آمريكا منجر شد. اما هيچ گونه مطلوبيت استراتژيك مشخصي براي اهداف منطقه اي آمريكا به وجود نياورد. جنگ عراق صرفا معادله امنيت و قدرت در خاورميانه را با ابهام بيشتري همراه ساخت. اين جنگ نشان داد كه زمان طولاني براي تفسير واقعي دست آوردهاي آمريكا در عراق مورد نياز است. رويكرد ناي بيانگر آن است كه آمريكا به نتايج و مطلوبيت هاي مناسبي در روند عمليات نظامي عليه صدام نايل نشده است. عمليات نظامي را نيروهاي آمريكايي انجام دادند. هزينه هاي بعد از عمليات نظامي نيز متوجه نيروهاي نظامي و دولت آمريكا بوده است. درحالي كه نتايج و مطلوبيت هاي حاصل از عمليات نظامي آمريكا در عراق متوجه شيعيان و ساير گروه هاي اپوزيسيون گرديد. در اين روند، نيروهاي ديگر، به سودمندي بيشتري در مقايسه با آمريكا نايل گرديدند. اين امر نشان مي دهد كه آمريكا به مطلوبيت نهايي درباره عراق دست پيدا نكرده است. بنابراين بعيد به نظر مي رسد كه آمريكا الگوي مشابهي را در مواجهه با جمهوري اسلامي ايران مورد استفاده قرار دهد. در چنين شرايطي، آمريكا ترجيح مي دهد از الگوهاي كم هزينه تري در مواجهه با ايران استفاده كند، به طور كلي هزينه هاي سياسي و امنيتي اشغال ايران بي نهايت گسترده و فراگير است. شاخص هاي رفتاري ايران در سال هاي گذشته نشان داده است كه خطرپذيري مقامات و جامعه ايراني گسترده و فراگير است.
بنابراين هرگونه عمليات نظامي آمريكا عليه ايران، نتايج نامشخص و مبهمي را ايجاد خواهد كرد. گراهام فولر در اين باره مي گويد: «تصور بر اين است كه ايراني ها درباره نقش بيگانگان در فرهنگ و سياست خود حساسيت دارند. اين نگاه به قدرت بيگانه، به نوعي بدبيني به ماهيت قدرت منجر مي گردد. در چنين شرايطي ممكن است اشغال نظامي ايران كار ساده اي باشد، اما آرام سازي و ثبات سازي آن كار دشوار و پرمخاطره اي تلقي مي شود... به قول معروف، بلعيدن ايران آسان، اما هضم آن دشوار است. تاخت و تازهاي يونانيان به فرماندهي اسكندر مقدوني، فتوحات اعراب، هجوم هاي مغولان و تركان و تهاجم غرب در قرن نوزدهم و بيستم همگي به تعبيري در فرهنگ سياسي ايران جذب شده و يك فرهنگ كاملا پيچيده را به وجود آورده است... به گفته يك ايراني، شكست ما را سخت تر مي كند.»
آنچه كه گراهام فولر در باب رفتار سياسي و امنيتي ايرانيان بيان داشته است، مبتني بر تجارب تاريخي و الگوهاي رفتاري است كه ايرانيان طي سال هاي گذشته از خود به نمايش گذاشته اند. چنين رويكردي مورد توجه زمامداران امريكايي قرار گرفته است و در نتيجه الگوي عمليات نظامي عليه ايران را در دستور كار قرار نداده اند. اين روند تا پايان سال ۲۰۰۵ تداوم خواهد داشت. در سالهاي آينده نيز جلوه هاي متفاوتي از فضاي سياسي و استراتژيك ايجاد مي گردد كه بر شكل بندي تعامل ايران و آمريكا تاثير به جاي خواهد گذاشت.
به اين ترتيب شواهد موجود منطقه اي و بين المللي بيانگر آن است كه آمريكا به ايران حمله نظامي نخواهد كرد. حتي در سال ۱۹۸۰ كه اوج تعارض ايران و آمريكا بود و از سوي ديگر قابليت هاي منطقه اي آمريكا بيشتر از دوران موجود بوده است، اين كشور از عمليات نظامي پردامنه استفاده نكرده و براي محدودسازي قدرت ايران از ابزارهاي غيرمستقيم و جنگ نيابتي (Proxy war) بهره گرفته است.
در اين روند ، كشور عراق به عنوان نيروي مهاجم در صدد موازنه سازي قدرت منطقه اي ايران برآمد و مورد حمايت واحدهاي سياسي منطقه اي و بين المللي قرار گرفت.
در شرايط موجود نيز آمريكايي ها ترجيح مي دهند ك از الگوي جنگ نامتقارن و عمليات رواني عليه ايران استفاده كنند. ديپلماسي عمومي به عنوان ابزار قدرت سياسي و امنيتي آمريكا در برخورد با ايران تلقي مي شود.
۳- عمليات نامتقارن آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران
عمليات نامتقارن داراي ويژگي هاي مشتركي با جنگ كم شدت است. اين گونه اقدامات مبتني بر نبرد غيرمستقيم است و در نتيجه آمريكايي ها در سطح فراگير خود را درگير اقدامات نظامي و عملياتي نمي كنند. الگوي رفتاري آمريكا در شرايط موجود مبتني بر بهره گيري از تكنيك هاي نرم افزاري است. كشورهايي كه از قابليت نظامي موثر برخوردارند، اما بهره گيري از اين ابزارها منجر به ظهور چالش هايي براي آنان مي شود، از نبردهاي نامتقارن استفاده و در نتيجه تلاش مي كنند تا هزينه هاي عملياتي خود را كاهش دهند. در اين روند، آمريكا تمايلي به بهره گيري از ابزارهاي نظامي نشان نمي دهد و در نتيجه تلاش مي كند تا اهداف خود را در روند طولاني تري تحقق بخشد.
در چارچوب عمليات نامتقارن عليه ايران مي توان اجرايي سازي طرح «دمكراسي در ايران» را مورد ملاحظه قرار داد. اين طرح را سازمان هاي اجرايي آمريكا از جمله وزارت امور خارجه و سازمان اطلاعات مركزي آمريكا مورد حمايت و نظارت قرار مي دهند
اين امر بيانگر جلوه هايي از ايجاد تعادل در رفتار استراتژيك آمريكا محسوب مي گردد و از سوي ديگر مخاطرات امنيتي فراگيرتري را براي كشورهايي از جمله ايران به وجود مي آورد.
الگوي عمليات نامتقارن مبتني بر همكاري غيرمستقيم در حوزه هايي است كه ايران و آمريكا از منافع يكسان و مشتركي برخوردارند. آمريكايي ها ترجيح مي دهند در شرايط جدال و جنگ نامتقارن، ضرورت هاي همكاري سازنده را نيز در دستور كار قرار دهند. اين امر به مفهوم آن است كه مي توان جلوه هايي از تعارض و جدال استراتژيك را به همراه نمادهايي از همكاري مرحله اي و مقطعي انجام داد. طبعا در چنين شرايطي، ميزان سازگاري بيشتري بين اهداف و ابزارهاي آمريكا ايجاد مي گردد و در نتيجه، هزينه هاي رفتار امنيتي و استراتژي آن كشور در برخورد با ايران كاهش مي يابد.
آنچه را كه برژينسكي در شوراي روابط خارجي آمريكاييان و همچنين آنچه را كه مارك پالمر در كميته خطر اعلام كرد، مي توان جلوه هايي از عمليات نامتقارن آمريكا در برخورد با ايران دانست. آنان بر اين امر تاكيد داشتند كه هيچگونه ضرورتي در بهره گيري از ابزارهاي نظامي عليه ايران وجود ندارد. آنان بر ضرورت بكارگيري ابزارها و روشهايي تاكيد كردند كه از ظهور شرايط پرمخاطره و غيرقابل پيش بيني اجتناب كند.
در چارچوب عمليات نامتقارن عليه ايران مي توان اجرايي سازي طرح «دمكراسي در ايران» را مورد ملاحظه قرار داد. اين طرح را سازمان هاي اجرايي آمريكا از جمله وزارت امور خارجه و سازمان اطلاعات مركزي آمريكا مورد حمايت و نظارت قرار مي دهند. در چنين شرايطي مي توان نشانه هايي از گسترش تعارض در نهادهاي اجتماعي ايران را مورد توجه قرار داد.
اين الگو براساس رهيافت هاي ارائه شده مجريان طرح دموكراسي در ايران طراحي و سازماندهي شده است.
يكي از مراكزي كه در چارچوب عمليات نامتقارن عليه ايران فعاليت مي كند، موسسه آمريكايي اينترپرايز است. در اين موسسه افرادي همانند مايكل لدين، برنارد لوئيس و سام براون بك فعاليت مي كنند. افراد يادشده بر ضرورت تعارض با ايران تاكيد دارند اما در شرايط موجود بهره گيري از ابزارهاي نظامي را غيرمطلوب و غيرموثر مي دانند. موسسه يادشده در صدد طراحي انقلاب مخملي در ايران است.
گفتمان مسلط در اجرايي سازي انقلاب مخملي در ايران براساس طرح ملي همه پرسي است. در اين گفتمان جلوه هايي از نقد اصلاحات از داخل ارائه شده است. بنابراين، مجموعه هاي فعال در طرح دموكراسي در ايران، تمايل چنداني براي فعال سازي اپوزيسيون داخلي ندارند. آنان بر اين اعتقادند كه اپوزيسيون در ايران موقعيت خود را از دست داده است. به اين ترتيب بايد موجي ايجاد شود كه نيروهاي تاثيرگذار آن از خارج الهام بگيرند و به دست نيروهاي اپوزيسيون طراحي شود. در اين شرايط، اپوزيسيون درون ساختاري، كارويژه خود را از دست مي دهد و در نتيجه زمينه هاي تعامل بين اپوزيسيون داخل و خارج فراهم مي شود. بهره گيري از اپوزيسيون به عنوان ابزار سياست خارجي آمريكا با هدف ايجاد دگرگوني هاي ساختاري تلقي گرديده و اين امر در فرايند طولاني مدت برنامه ريزي شده است. زيرا از ويژگي هاي جنگ كم شدت و عمليات نامتقارن مي توان به طولاني شدن فرايندهاي دگرگوني سياسي و ساختاري اشاره كرد.
برنامه ريزان عمليات نامتقارن اعتقاد دارند كه هرگونه اقدام سرعتي و عمليات سريع منجر به شكل گيري فرايندهايي مي شود كه امكان مهار آن وجود نخواهد داشت.
بنابراين اقدامات نامتقارن، بر خلاف عمليات نظامي براي دوران طولاني، سازماندهي شده است. هرگونه تعجيل در اقدامات امنيتي مي تواند نتايج مخاطره آميزي را به وجود آورد.
به اين ترتيب آنچه را كه سيمور هرش در مطبوعات آمريكايي منتشر كرد، با واقعيت هاي اجرايي و عملياتي آمريكا همخواني و هماهنگي ندارد. هرش طرحي را فاش ساخت كه منجر به ايجاد موج خصمانه تري عليه ايران گرديد. وي در مقاله خود بر ضرورت اجرايي سازي عمليات پيش دستي كننده تاكيد كرد و آن را به مثابه تنها گزينه موفقيت آمريكا در خاورميانه دانست.
وي درصدد القاء اين موضوع بود كه آمريكا در حال آماده سازي نيروهاي خود براي عمليات عليه نهادهاي نظامي و استراتژيك جمهوري اسلامي ايران است.
مقاله سيمور هرش موجي از نگراني در گروه هاي اجتماعي ايران به وجود آورد. حتي برخي از تحليل گران بر اين اعتقادند كه مقاله نيويوركر به عنوان نمادي از رفتار استراتژيك آمريكا عليه ايران محسوب مي شود. در چنين شرايطي آنان موج هاي معطوف به ابهام در ايران را گسترش دادند. در حاليكه واقعيت هاي رفتار استراتژيك آمريكا در چارچوب عمليات نامتقارن بيانگر آن است كه چنين مقالاتي داراي كارويژه غيرخبري است و صرفا به عنوان ابزاري براي عمليات رواني در ايران تلقي مي گردد.
عمليات رواني و جنگ نامتقارن مبتني بر فريب است و در نتيجه زمينه ابهام سياسي در مورد ايران به وجود مي آورد.
ثبت کننده خبر: M Sh
تعداد دفعات
مشاهده شده: 2603
|
سایر مطالب
|