جنگ فرهنگي عليه اسلام سالهاست كليد خورده است
مهر عدالتخواه
سایت عملیات روانی- با فروپاشي كمونيسم از اواخر دهه 80 و پايان رسمي دوران جنگ سرد، تصور جهانيان بر اين بود كه سالهاي آرامش و صلح فرا رسيده است و خطري جهان از بند گريخته را تهديد نميكند.
رفاه، عدالت و مشاركت ملل از اولين مؤلفههاي عصر جديد به شمار ميآمد و فرو ريختن ديوار برلين نماد پيوستگي ملل. سياست ورزان جامعه شناس چنين پديدهاي را كه همزماني آن با ابداعات و نوآوريهاي مكرر در عرصه چرخش و گردش اطلاعات همراه بود، مرهون نياز بشر به دهكده جهاني برميشماردند و در اين بين ساختار شكنيِ فناوران با ظهور پديدهي اينترنت و رايانههاي خانگي را آغازگر عصر انفجار اطلاعات ناميدند. آنان كه از بحثهاي دانشجويي فضاي دههي هشتاد ميلادي در كمپهاي دانشجويي چون شيكاگو، ييل، كلمبيا و ... زمينهساز فرضيه دسترسي سريع، آسان و ارزان به تارنماي گسترده جهاني بودند از جنس هماناني بودند كه جنبش اعتراض دانشجويي دهه شصت، دوران بين دو جنگ جهاني، عصر طلايي ويكتورينها، انقلابيون فرانسوي، معترضان لوتري و آفرينندگان رنسانس را شكل بخشيدند. اگر نماد متقدمان موتور بخار، كريستال پالاس و سينماتوگراف بود، فلسفه اينان نيز در جامعه شناسي پست مدرن و تقابل جامعه باز و بسته خلاصه ميشد.
در واقع فرزندان كساني كه روزگاري از بيزانس و خاكستر جنگهاي صليبي سر برآورده بودند، آمده بودند تا مفهوم جديدي از نقش انسان، آزادي نوع بشر و بيان شفاف جامعه را بدست دهند. حکومت ايسمها يكي پس از ديگري به افول ميگراييد و با خط بطلان بر كمونيسم، نويد آفتابي ديگر، با حرارت خاص خود دل نوازي ميكرد.
اما تبارشناسي دهه نود نشان ميدهد، با روي هم غلطيدن ثانيهها، جهان ميرود تا دوباره از زير آوارها، ديكتاتوري ديگر اما در قالبي بسيار شبيه انسان را تجربه كند. با فرو ريختن ديوار برلين كسي نپرسيد برنده نهايي اين اتفاق كيست و در چرايي آن ترديد نكرد. آيا بهترين گزينه براي تضعيف آلمان غربي كه قدرت اول اقتصادي جهان شده بود، وصله زدن آن به كشور فقيري چون آلمان شرقي نبود؟
از اواخر دههي80 به اين سو آمريكایيان به عنوان دارنده گواهينامه دخالت در امور جهان هر ترفندي را تمهيد كردند تا دشمنان فرضي خود را گسترش دهند. از تكه تكه كردن كشورها گرفته تا وصله پينه كردن سرزمينها.
ولي آيا كفايت ميكرد؟ محيط جهان نياز به دشمنان بالقوه داشت. دشمناني كه بتوان روي حماقتشان حساب باز كرد. و اين آغاز داستان ديگري شد. نو محافظهكاران دوباره ظاهر شدند و چون جغد شومي سر برآوردند. اينان آمدند تا با استثمار نوين خود زير سايه نوآوريهاي فناورانهي انديشمندان مصلح، اهداف شنيع خود را جامه عمل پوشانند.
خطر، امريكاي قدرت طلب را تهديد ميكرد. انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) بسيار سريعتر از حتا تصور اين رهبر فرزانه مرزهاي جغرافيايي را در نورديد و جهان را تحت تأثير خود قرار داد. بايد اتفاقي ميافتاد. كاري صورت ميگرفت. بوش پدر و محفل تجسسي او با همراهي كساني چون پرل، كريستول و ديگران پايههاي نروني ديگر را پي ريزي كردند.
سالها پيش شايعهاي در گرفت كه به نقل از مايكل براون عنصر وازدهي سيا ميگفت در اواخر دهه 80 طرح مبارزه با تشيع و جان نثاري معنوي مسلمانان در اين سازمان مخوف تدوين شده است. مهم نبود چقدر اين شايعه صحت داشت، مهمتر تحقق اين شايعه بود. جنبش جنگ طلب و جهانخوار نو محافظهكاري زمان را مناسب ديد. زمينههاي تشكيل و تقويت طالبانيگري را طرحريزي نمود. ملايان افراطي و سنگ صفتي كه آمده بودند تا چهرهاي مخوف از اسلام ترسيم كنند. سناريويي كه بر مبناي آن ميتوانستند دشمن شماره يكي براي امريكا بتراشند. طالبان رشد نمود و اين غده سرطاني عمق افغانستان را بلعيد.
حال هنگام نقطه اوج فيلم دلخواه امريكايي فرا رسيده بود. يك نفر بايد كليد را فشار ميداد و 11 سپتامبر اين گونه آفريده شد. از 11 سپتامبر 2001 به اين سو امريكا هر چه خواست كرد و براي پيشبرد مقاصد زورمدارانه خود تا توانست رعب و وحشت از اسلام را ريشهدار كرد. به افغانستان هجوم برد، طرحهاي صلح خاورميانه را كه از پيمان اسلو شروع شده بود، تا شرم الشيخ و ژنو و... در دستور كار قرار داد، نقشهي راه مطمئن بود، بدون هيچ توجيهي عراق را در نورديد و جاي پاي خود را در خاورميانه، نقطهي حساس جهان محكم و محكمتر نمود.
امريكاييها كه روزي آرزوي قدم گزاردن در آبهاي خليج فارس را رويايی بيش نميپنداشتند، به بهانهي حراست از ملل جهان و امنيت و ثبات منطقهاي، موقعيت خود را در اين خليج هميشه فارس تثبيت كردند. طي بيش از 4 سال هر جا كه نياز به فتح داشتند واژهي تروريسم و خطر جهاني را به ميان آوردند و هر كسي را كه خواستند با اين دستاويز به بند كشانيدند. اينان در يك دست تي ان تي و در دست ديگر گلهاي كاغذي را فشردند و هر تنگنايي را به يك انفجار و التهاب به نقطه دلخواه مبدل ساختند. ولي هنوز نفرت لازم به دنيا تزريق نشده بود. بايد بيشتر تلاش ميكردند و بنابراين قرائت خشونت طلبي از اسلام بدست دادند.
زمان گذشت و باز گذشت، بايد بيشتر ميكوشيدند، پس راه مبارزه فرهنگي را در پيش گرفتند، درست بسان جنگ سرد. اما اينبار هدف اسلام بود! جنگ صليبي كفار از استراتژي انگليسي «تفرقه بينداز و حكومت كن» به راهبرد آمریکایی «تفرقه بينداز و نابود كن» تغيير يافت، چه راهي بهتر ازاين. مستندات چنين رويكردي بسيار است. جنگ غرب عليه اسلام چند سالي است كه ميرود با ياري ابر رسانهها به جنگي تمام عيار تبديل شود. فيلمها، كتابها رويدادهاي سياسي و... همه نشان از گستردگي اين هجمه ناروا دارند.
چماق بدستان استراتژي جنگ، تهاجم و حضور در سرزمينهاي مقدس اسلام را پيش گرفتهاند و هويج بدستان استراتژي «ذهنها، قلبها و دلارها» را پيشه كردهاند. يك روز كنگره امريكا بودجه چند صد ميليارد دلاري براي تقويت حضور نظامي خود تصويب ميكند و روز ديگر بودجهاي آنچناني براي به خدمت درآوردن ذهن انديشمندان و نفوذ در درون جوامع اسلامي و جلب اذهان عمومي تصويب ميشود. يك روز به بهانهي دموكراسي و صلح در خاورميانه طرح ميريزند و يك روز به بهانه تروريسم هجوم ميآورند.
سالهاست هر چه جوامع اسلامي بيانيه ميدهند و نفي خشونت ميكنند انعكاس نمييابد و به گوش كسي نميرود و هر چه قطعنامه تصويب ميكنند رسانههاي مدعي پوشش نميدهند. اين بار سران سازمان كنفرانس اسلامي حتا صدور فتاواي خشونت بار و افراطي را منع كردند، حتا اصلاحات در كتابهاي درسي اسلامي را تصويب نمودند. بر تساهل و تسامح صحه نهادند و اتحاد مسلمانان را توصيه كردند. و اين آخري، اتحاد، همين نكتهي اضطرارآميز غربيهاست. آنان از اتحاد مسلمانان هراس دارند.
اما به راستي جهان اسلام در اين جنگ تمام عيار چه راهبردي را بايد اتخاذ كند؟ پاسخ به اين سؤال واضح است: قدرت رسانهاي. ايجاد شبكه رسانهاي قوي جهت نمايش ذات انساني اسلام و روح حقيقت طلب، عدالتخواه و صلح طلب نهفته در آن.
اين كه نگرش افراط گرايانه جنگ طلبان نو محافظهكار نسبت به اسلام از كجا ريشه ميگيرد، تنها با يك سؤال پاسخ دادني است، سؤالي كه پاسخ آن حل چالشهاي جهان معاصر را در پي دارد:
چه كسي رونوشت نامهي مرد شماره 2 القاعده، ایمن الظواهری، خطاب به ابومصب الزرقاوي را به آقاي ديك چني داده است!؟
ثبت کننده خبر:
تعداد دفعات
مشاهده شده: 1154
|
سایر مطالب
|