سه شنبه 20 بهمن 1388 - الثلاثاء 24 صفر 1431 - Tuesday 09 February 2010 

  

 [English]   


     آیا سران رژیم صهیونیستی محاکمه خواهند شد؟          یک تحلیلگر مسائل بین‌الملل: افزایش بودجه نظامی آمریکا فقط جان بی‌گناهان بیشتری را می‌گیرد          یک کارشناس مسایل بین‌الملل: تنش بین ترکیه و اسرائیل سیاست‌های آمریکا در منطقه را به چالش می‌کشد          جهادی گری پروژه جدید آمریکا (7) پروژه "عراق‌سازی " یمن و دیپلماسی رسانه‌ای تایم          جهادی گری پروژه جدید آمریکا (6) زمینه سازی آمریکا برای شروع جنگ در یمن          سلیمان: حمله به لبنان، دیگر برای اسرائیل آسان نیست          ترکیه سفیر آمریکا را از دخالت در امور داخلی خود برحذر داشت          خالد مشعل:ماهیت رژیم اسراییل جنگ طلبی، اشغالگری و مخالفت با صلح است          ماهنامه امریکایی مانتلی ریویو/ انقلاب رنگین، شکل جدید تلاش آمریکا برای تغییر رژیم های سازش ناپذیر     





 

[نسخه متنی]

RSS

مقاله - سیاسی

شنبه 12/09/1384

 ساعت: 16:21

 [جستجو برای همه اطلاعات]  [بازگشت]  [نسخه چاپی] 
 توصيه كارشناسان به بوش: جنگ نرم را فراموش نكن!

توصيه كارشناسان به بوش: جنگ نرم را فراموش نكن!


سایت عملیات روانی- جوزف ناي عضو تحريريه پژوهشگاه مركز بلفر وابسته به دانشگاه جان اف كندي، اخيراً در مقاله‌اي با نام «بوش در جنگ با تروريسم، قدرت نرم را فراموش كرده است» به طرح ديدگاه ضرورت جنگ نرم و استفاده از ابزارهاي فرهنگي در مقابله با تروريسم پرداخته است. اين مقاله در نشريه ديلي استار شماره 25 اكتبر منتشر شده است. در ذیل متن کامل مقاله و سپس نقدی بر آن ارایه شده است. *********************** بوش، رييس جمهوري آمريكا، اخيراً جنگ عليه تروريسم خود را با جنگ سرد مقايسه كرد. از يك جنبه حق با بوش است: فعاليت‌هاي تروريستي در حال فراگير شدن در دنياست و متاسفانه شكي نيست كه جنگ عليه تروريسم، همانند جنگ سرد، تنها به چند سال محدود نشده و ده‌ها سال ادامه خواهد يافت. اما بوش در مقايسه خود يك جنبه را از نظر دور داشت و آن اهميت جنگ نرم فرهنگي است. آمريكا جنگ سرد را با استفاده از تركيبي از قدرت نظامي كه توانست مانع از تعدي شوروي سابق شود- و جذابيت فرهنگ و ديدگاه‌هاي غرب به نفع خود به پايان برساند. در سال 1989 آنچه كه ديوار برلين را از ميان برداشت آتش توپ‌خانه نبود، بلكه كلنگ و بلدوزرها آن را تخريب كردند. اما به نظر مي‌رسد كه امروزه بوش در «جنگ عليه تروريسم» خود تاثير جنگ نرم را از ياد برده است. در جنگ سرد، تبادلات عملي و دانشگاهي در افزايش قدرت جنگ نرم آمريكا نقش به سزايي ايفا كردند. در حالي كه برخي دانشمندان شكاك آمريكايي همواره مراقب بودند كه دانشمندان شوروي يا عوامل KGB (پليس مخفي شوروي) فن‌آوري كشورشان را به سرقت نبرند، از بازديدكنندگان و توريست‌هايي كه موفق شدند ايده‌هاي سياسي و سراسر علمي آنها را از كشور خارج كنند غافل بودند. بسياري از دانشمندان بعدها در شوروي حاميان حقوق بشر و آزادي‌هاي فردي تبديل شدند و در فروپاشي شوروي سابق نقش به سزايي ايفا كردند. بين سال‌هاي 1958 و 1988 حدود پنجاه هزار توريست (نويسندگان، روزنامه‌نگاران، مسؤولان دولتي، موسيقي‌دان‌ها، ورزشكاران و دانشگاهيان) از كشور شوروي به ايالت‌هاي مختلف آمريكا سفر كردند. الكساند ياكوولف كه هفته پيش درگذشت، به شدت تحت تاثير نتايج پژوهش‌هايي قرار گرفت كه در دانشگاه كلمبيا در سال 1958 به انجام رسانده بود. وي يكي از اعضاي دفتر سياسي حزب كمونيست در شوروي بود و در تغيير مشي سياسي و فكري ميخاييل گورباچف تاثير به سزايي داشت. اولگا كالوگين، كه سابق بر اين افسر ارشد پليس مخفي شوروي بود، در نگاهي به چشم‌انداز جنگ سرد گفت: «تبادلات فوق (علمي و دانشگاهي) در آن زمان همانند اسب تروا، باعث سقوط حزب كمونيست شد. اين تبادلات در فروپاشي شوروي نقش مهمي داشته و طي ساليان مديد افراد بيشتر و بيشتري جذب آن شدند.» با اين وجود مي‌بينيم كه دولت بوش امروزه مقررات سختگيرانه‌اي براي صدور رواديد وضع كرده و همين امر موجب كاهش چنين تبادلاتي (به خصوص با كشورهاي اسلامي) مي‌شود. فرهنگ عاميانه نيز در جنگ سرد نقش مهمي داشت. بسياري از روشنفكران، فرهنگ عامه را به دليل پيش پا افتادگي آن تقبيج مي‌كنند. اما اين زرز فكر كاملاً اشتباه است، چرا كه سرگرمي‌هاي گروهي معمولا حاوي معاني و پيام‌هاي عميقي دربارة اصالت فرد (يا فردگرايي)، حق انتخاب مصرف‌كننده و ديگر ارزش‌هايي هستند كه از نظر سياسي تاثيرگذار مي‌باشند. براي مثال هرچند در فيلم‌هاي آمريكايي، سكس، جرم و جنايت و مادي گرايي به تصوير كشيده مي‌شوند، اما مسائل مفيد ديگري هم در آن‌ها وجود دارد. در اين فيلم‌ها پويايي، اصالت فرد، غيرسنتي بودن، كثرت‌گراي، مردم‌داري و آزادي موجود در زندگي آمركايي نيز به نمايش گذاشته مي‌شود. همانگونه كه كارل سندبرگ در سال 1961 در يكي از شعرهاي خود مي‌گويد، شايد هاليوود (و فيلم‌هاي آن) همانند دانشگاه هاروارد، پاك و منزه نباشد، اما دست‌آوردهاي بيشتري براي كشور دارند. مرز بين سرگرمي و اطلاع‌رساني، برعكس آن چه برخي صاحب‌نظران ادعا مي‌كنند، چندان واضح و مشخص نيست و مي‌توان گفت كه امروزه اين مرز در حال از بين رفتن است. مثلاً بعضي ترانه‌هاي موسيقي پاپ مي‌توانند تاثيرات سياسي بر جاي گذارند. همچنين تيم‌ها و ستاره‌هاي ورزشي نيز با رفتار و شيوه زندگي خود و نحوه ظاهرشدن در مجامع عمومي، مي‌توانند پيام‌هاي فرهنگي مبادله كنند. ستاره‌هاي سينما و تلويزيون نيز تاثير چندبرابري دارند. چرا كه تصوير معمولاً تاثيري عميق‌تر از سخن بر جاي مي‌گذارد. حتي مصرف غذاهاي حاضري نيز مي‌تواند حاوي معاني خاصي باشد. مثلاً براي يك خانواده هندي ممكن است رفتن به فروشگاه مك دونالد و خوردن يك همبرگر همچون رفتن به آمريكا باشد!! هرچند شوروي سابق پخش فيلم‌هاي وسترن را محدود كرده و آنها را سانسور مي‌نمود، ولي اين فيلم‌ها تاثير سياسي خود را بر جاي مي‌گذاشتند. براي مثال پس از پخش محدود فيلم‌هايي كه در آنها از تسليحات هسته‌اي آمريكا انتقاد شده بود، يكي از خبرنگاران شوروي سابق گفت: «اين فيلم‌ها ما را حيرت‌زده كرد... ما فهميديم كه در صورت بروز جنگ هسته‌اي سرنوشتي مشابه قهرمان اين فيلم‌ها در انتظار ماست.» بينندگان فيلم‌هاي سياسي آمريكايي در شوروي فهميدند كه مردم در غرب براي تهيه غذا مجبور نيستند در صف‌هاي طولاني بايستند، يا در آپارتمان‌هاي پرجمعيت زندگي كنند، آنها پي بردند كه مردم در غرب اتومبيل شخصي دارند. تمام اين مسائل باعث شد تبليغات منفي رسانه‌هاي شوروي بر ضد غرب از اعتبار بيفتد. حتي موسيقي پاپ «راك اند رول» نيز در فروپاشي شوروي نقش داشت. يكي از مشاوران گورباچف بعدها فاش كرد كه آثار گروه «بيتلز» اساس مبارزات پنهان ما با سيستم حكومتي را تشكيل مي‌داد. مقامات حزب كمونيست چك در دهه 1950 گروهي از جوانان را به دليل گوش كردن به «موسيقي فاسد آمريكايي» زنداني كردند كه اين كار نتيجة عكس به دنبال داشت و به ضرر اين حزب تمام شد. در سال 1980 بعد از به قتل رسيدن جان لنون، (رهبر گروه بيتلز)، مجسمه يادبودي از وي در پراگ نصب شد و هر سال در روز مرگ او تظاهراتي برپا مي‌شود كه در آن مردم پيام صلح‌‌طلبي و آزادي‌خواهي خود را به گوش همه مي‌رسانند. در سال 1998 نيز «انجمن صلح لنون» تاسيس شد كه خواستار خروج نيروهاي شوروي از پراگ شد. در حقيقت لنون بر لنين پيروز شد! جنگ سرد با تركيبي از جنگ نرم و جنگ سخت به پيروزي رسيد. منابع جنگ نرم تنها توسط آمريكا تامين نمي‌شد، بلكه نهادهايي مثل شبكه بي.بي.سي و گروه بيتلز نيز در اين امر نقش داشتند. امروزه ما بايد از وقايع گذشته درس بگيريم. فرهنگ اروپاي شرقي بيشتر از فرهنگ اسلامي به فرهنگ غرب شباهت دارد. هر چند در مورد برخي گروه‌هاي بنيادگرا، فرهنگ غربي به جاي جذب افراد باعث تنفر و انزجار آنها شده، اما جوانان مسلمان به تماشاي فيلم‌هاي آمريكايي علاقه دارند. نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد كه در كشورهاي اسلامي فرهنگ آمريكا هم‌چنان براي اكثر ميانه‌روها جذاب است. آنچه كه امروزه باعث عدم محبوبيت آمريكا شده است، سياست‌هاي غلط دولت اين كشور مي‌باشد. بوش بايد عادات غلط خود را كنار گذاشته و روابط و تبادلات مردمي را رواج دهد. ********************* شبیخون فرهنگی 1- جوزف ناي در مقاله خود فضاي دوران معاصر را به فضاي جنگ سرد تشبيه كرده است و مي‌كوشد با نگرش تقابلي، تهية آتش بين آمريكا و به قول خود نيروهاي متخاصم را شدت بخشد. ظاهراً ناي معتقد به جنگ تمدنها بوده و بر اين تصور است كه گفتگو و مفاهمه در اين ميان نه تنها تاثيري ندارد بلكه از پيشبرد جنگ بر عليه تروريسم نيز مي‌كاهد! ناي در اين مقاله بدون در نظر گرفتن توان بالقوه تمدنهاي كهن و اديان ديرپاي بشري در برقراري صلح در جهان به خطا مسيري ديگر را برگزيده و چون سردمداران خلف خويش سلطه و جنگ‌طلبي را ترويج مي‌كند. به همين دليل است كه فضاي جنگ سرد را براي تشبيه برگزيده است. 2- نويسنده براي بسط تئوريك نگرش خود ضمن مظلوم‌نمايي و حق‌طلبي استفاده از تمام ابزارها را مورد بررسي قرار مي‌دهد و چنين نتيجه مي‌گيرد كه ما بايد از طريق ترويج فرهنگ آمريكايي و با استفاده از ابزارهاي فرهنگي دشمن را به زانو درآوريم و جنگ نرم را با دستيابي به اهداف به پايان رسانيم. 3- در اين مقاله نويسنده ضمن اعتراف به وجود سكس و خشونت در ادبيات و فرهنگ و هنر آمريكايي، چنين نتيجه مي‌گيرد كه به هر حال اين فرهنگ حامل پيام‌هاي مثبتي نيز هست كه از آن طريق مي‌توانيم نگرش خود را حكم‌فرما كنيم. 4- بدون شك جوزف ناي از سويي اشتباهات فاحشي در تنظيم مقاله داشته و از سوي ديگر فضاي مناسبي براي تصميم‌سازي فرهنگي پيش روي جهان اسلام قرار مي‌دهد. الف: نويسنده سعي دارد به طرز تيزبينانه‌اي تروريسم و اسلام را با هم مرتبط دانسته و از مسلمانان چهره‌اي خشن به تصوير كشد. ب: نويسنده بدون توجه به عنصر ايمان و شجاعت و حق‌طلبي مسلمانان، آمريكا را رژيمي مصلح و جهان‌دوست و انسان‌گرا مفروض كرده تا بدين صورت بقيه مردم جهان را در قالب بلشويسم و فضاي جنگ سرد قرار دهد. سناريويي كه ديگر نخ‌نما شده و حتا كسي چون شيراك نيز دولتها و ملتها را توصيه به گفتگو مي‌كند تا جنگ. ج: ظاهراً در جنگ نرم مورد اشاره براي مقابله فرهنگي، آمريكاييان از سكس، خشونت، لاابالي‌گري و ترويج فرهنگ ابتذال غربي استفاده خواهند كرد، پس ضروري است ملل مسلمان با هشياري شبيخون فرهنگي دشمن را دفع كرده و با تقويت بنيان‌هاي اخلاقي جامعه و استحكام فكري و معنوي مسلمانان قدرت بينش جهان‌شمول اسلام را به رخ كشند. د: بايد توجه داشت كه دشمن از هر ابزاري براي پيشبرد اهداف خود استفاده مي‌كند و بنابراين آمادگي رواني جامعه بايد در سطحي باشد كه خلل‌ناپذير بوده و از آسيب‌پذيري مصون باشد.



منبع: مركز بلفر

ثبت کننده خبر:

تعداد دفعات مشاهده شده: 959


سایر مطالب

31/01/1386

21/01/1386

19/01/1386

28/12/1385

22/12/1385

© 2006, antiwar.ir. All Right Reserved.

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
info@antiwar.ir

atf dop